حمید شهیدی: به دلیل اینکه گویا همه لشکر بر اثر خوردن گوشت کوبیده مسموم شده بودند عملیات لغو شد

 

قسمت چهارم

حمید شهیدی: به دلیل اینکه گویا همه لشکر بر اثر خوردن گوشت کوبیده مسموم شده بودند عملیات لغو شد

صلواتی هدیه می کنیم به شهیدان و رزم آفرینان سلحشور هشت سال دفاع مقدس که امنیت امروزمان مرهون فداکاری دیروز آنهاست
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

خاطرات برادر حمید شهیدی بسیجی و رزمنده هشت سال دوران دفاع مقدس

حضرت آیت الله خامنه ای : « در روایت دفاع مقدّس باید روح و عظمت پیام این دفاع خودش را نشان بدهد. این دفاع مقدّس در مجموع، یک روح واحد و یک زبان واحد و یک پیام واحدی دارد و آن ، روح ایمان است، روح ایثار است، روح دلدادگی است، روح مجاهدت است، پیام شکست‌ ناپذیریِ یک ملّت است … »

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری احوال نیوز ، برادر بسیجی حمید شهیدی یکی از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس ، یکی از انسان هایی است که تا به حال با همه ی فراز و نشیب های انقلاب هنوز در کنار اهداف انقلاب قوی و استوار ایستاده است . پایگاه خبری احوال نیوز ، در رسالتی که به این عزیزان دارد ، پای گفتارهای شیرین و خودمانی این رزمنده ی عزیز نشستیم تا برای آیندگان این مرز و بوم درس عبرتی و تجربه ای در مقاومت مردم برای کشورمان و برای آیندگان و هشداری برای جوانان ، که آینده سازان این کشور اسلامی هستند باشد.

خاطرات برادر حمید شهیدی بسیجی و رزمنده هشت سال دوران دفاع مقدس

غروب که شد کامیونهای باری برای انتقال بچه ها برای عملیات مجدد روی ارتفاع کله قندی آمدند وگردان آماده شد که به طرف محل عملیات برود ، بچه های گردان سوار کامیونها شدند ؛ شهید منصور اسطهباناتی منو صدا زد وگفت توبیا کنار من جلوی کامیون بنشین منم اسلحم را برداشتم و رفتم کنار منصور، کامیونها راه افتاد به طرف منطقه عملیات ، ۲۰ دقیقه ای از مسیر را طی نکرده بودیم که کامیونها تو جاده ایستادن ، با اینکه کاملا تاریک بود و ما نمیتونستیم چراغ روشن کنیم ، راننده کامیون یه دفعه گفت: ما که نرسیدیم، چرا اینا همه دارن پیاده میشن ؟ یه مقدار دقت که کردم دیدم واقعا همه دارن پیاده میشن و توی دشت پخش میشن ، به منصور گفتم چرا اینا دارن اینطوری میکنن؟ که منصور بهم گفت نمیدونم فقط زود برو پایین که من داره شکمم میترکه!!! منصور و حتی راننده کامیون هم دویدند به طرف دشت!! من که تعجب کرده بودم یه لحظه چراغ کامیون را روشن کردم  و بله دشت اطرافمون پر شده بود از بچه های گردان که اس اس گرفته بودن، و وقتی من چراغ را روشن کردم همه شون فریاد میزدن ، خاموش کن خاموش کن ، بله گوشت کوبیده ها کار خودش را کرده بود و همه مسموم شده بودند، بیش از یک ساعت همونجا بودیم ونمیشد راه بیفتیم ، فاضل اومد جلو وبه من گفت حمید تو چیزیت نیست ؟منم  با خنده گفتم نه ، تا شما باشید دیگه گوشت کوبیده نخورید، خلاصه بعد یکی دو ساعتی قرار شد راه بیفتیم ، البته به  دلیل اینکه گویا همه لشکر بر اثر خوردن گوشت کوبیده مسموم شده بودند عملیات لغو شد و برگشتیم به طرف مقررمون ، البته دیگه نرفتیم معراج وبرگشتیم به مقرر اصلی گردان، در هر صورت این اتقاق باعث شد ارتفاع کله قندی دیگه روش عملیات نشه و پس از هفت هشت روز گردان برای عملیات روی ارتفاعات کانی مانگا رفت  که در ادامه خدمتتان عرض میکنم.

علیرضا اقتصاد

انتهای پیام/*



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *