دوباره زندگی می کنم ، از ۶۰ سالگی

پایگاه خبری احوال نیوز؛ دکتر مهرناز آزاد، شاعر،نویسنده ، روزنامه نگار و پژوهشگر مسائل فرهنگی و اجتماعی در ارتباط با زندگی از شروع شصت سالگی نوشت:
شاید باورش سخت باشد، بخصوص برای آنها که هنوز مرز ۵۰ سالگی را پشت سرنگذاشته اند، من هم یک زمانی شنیدن این جمله که در شصت سالگی می شود زندگی تازه ای را تجربه کرد برایم کمی سنگین بود.
اما اکنون که مرز پنجاه سالگی را پشت سرگذاشته ام و روی عقربه ای قرارگرفته ام که دارد مرا به فتح شصت سالگی ام می رساند، واضح و روشن می بینم که آغاز تمام آزادی های واقعی در آغاز دهه شصت زندگی اتفاق می افتد.
آزادی از مسئولیت های اداری، تربیت فرزند، پایان امرونهی، قبول آنچه داری و آنچه هستی بی هیچ قضاوتی درمورد خودت، در این سن هرچه دلت خواست می پوشی، هرجا دلت خواست می روی، پیاده روی می کنی بی استرس نداشتن وقت، خودت را به یک فنجان قهوه دعوت می کنی بی نگرانی از دیر رسیدن یا دیرشدن برای کارهای معوقه، با دوست یا دوستانت به سفر می روی بی ترس از نداشتن مرخصی و اجبار به کاری که اغلب وظیفه است وشاید بسیاری از ما تا لحظه بازنشستگی آن را دوست نداشته ایم وفقط برای امرارمعاش در روند آن قرارگرفته ایم .
حالا بدون هیچ دلواپسی هنری را که دوست داری دنبال می کنی.کلاس موسیقی می روی، یا نه نقاشی را تجربه می کنی، آواز می خوانی، شعر می گویی، بی دغدغه کمبود وقت کتاب می خوانی، روی برگ ها قدم می زنی، با کف پاهایت ساحل شنی را تجربه می کنی،حالا دیگر هوس ها فروکش کرده،کم و آرام غذا میخوری، اما از خوردن آن لذت می بری.
در این فصل از زندگی ات بیشتر در عمق زندگی می کنی، مهربانتر و صبورتری، عجله ای برای رسیدن نداری. چون هرجا هستی دقیقا همانجایی است که باید باشی.
قرار نیست از چیزی یا فردی سبقت بگیری، قرار نیست نگران برد و باخت باشی، قرار نیست نگران قضاوت شدن باشی و دیگر تمایلی به قضاوت کردن آدم ها نداری.
در این فصل از زندگی، بیش از هرزمانی فرصت داری باتمام وجود بخندی، تا هر زمان دوست داشتی بخوابی و تا هر زمان دلت خواست بیداربمانی، از رختخواب بیرون نیائی مگر برای قدم زدن و لذت بردن از طبیعت، نوشیدن یک قهوه داغ، یا آماده شدن برای رفتن به یک سفر تفریحی پر از هیجان.
این ها چیزهایی است که تا قبل از ورود به این فصل نمی توانستی آنها را داشته باشی واگر هم داشتی پر از استرس و نگرانی و برنامه ریزی زمانی بود تا سریع اتفاق بیفتد و به برنامه های فشرده تو و خانواده ات صدمه ای وارد نکند.
زیرا زندگی که وظایف تو را تعریف می کرد نمی توانست اینهارا نیز برایت کنار بگذارد، وقتش را نداشتی!
حالا تو آزادی و نوبت زندگی کردن است، این آزادی پس از عبور از ۶۰ سال خستگی به تو هدیه شده است.
از آغاز زندگی همواره نگران بودی، نگران موفقیت یا عدم موفقیت در مقاطع مختلف تحصیلی، شغلی، ازدواج، تربیت فرزندان، تهیه خانه، تشکیل خانواده، ماشین، پول، قرض، بدهی و….. نمی گذاشت زندگی کنی، حالا همه این بارها را در ایستگاههای مختلف از شانه خالی کرده ای، حالا سبک بال بی نگرانی از چروک های روی صورتت به همه این چروک ها که هرکدام جهانی تجربه را برایت به ارمغان آورده افتخار می کنی و دوست داری موهای جوگندمیت و چروک های صورتت را همه ببینند.
تو در شصت سالگی از همه نگرانی ها، درگیری ها و دلواپسی ها رهاشده ای و این آغازی دوباره برای زندگی کردن است.
اصلا انسان در این زمان از زندگی باخودش لذت می برد و با خودش بسیار مهربان تر می شود.
آنها که این فصل از زندگی را آغاز می کنند دوستانی با وفاترند، متعهدترند و صبورترند.
و آنها که پیش از رسیدن به این فصل از زندگی به پایان رسیده اند بخش بزرگی از زندگی کردن را از دست داده اند.
پس آهای شصت ساله ها دوباره زندگی کنید، و از نو شروع کنید، اما این بار باخود و زندگی تان مهربانتر و صمیمی تر باشید و به آن عشق بورزید.
مهرناز آزاد
انتهای پیام/*
