گفت و گو بامهندس محسن اسلامی (پویا)؛ شاعر، نویسنده و پژوهشگر ادبی/ ارتباط تحولات درونی با تحولات اجتماعی

ارتباط تحولات درونی با تحولات اجتماعی

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری احوال نیوز؛ مهندس محسن اسلامی (پویا)؛ شاعر، نویسنده و پژوهشگر ادبی در گفتگو با پایگاه خبری احوال نیوز، در رابطه با ارتباط تحولات درونی با تحولات اجتماعی عنوان نمود:

با یک بررسی اجمالی در تاریخ به خوبی درمی یابیم که تقریبا تمامی جامعه های بشری در گذر زمان با مشکلات اجتماعی متفاوتی روبرو بوده اند.

منظور از مشکلات اجتماعی در معنای بسیار وسیع آن یعنی تمامی مشکلاتی است که در نهادهای مختلف، از قبیل خانواده، اقتصاد، تعلیم و تربیت، علوم و فنون، هنر، سیاست، حقوق، دین و مذهب و اخلاق، پدید می آیند. البته این مشکلات  در بعضی از جوامع بسیار بیشتر وگسترده ترند.

همچنین می دانیم که برای اصلاح جامعه، طبعا باید مشکلات اجتماعی را ریشه یابی کرد تا مشخص شود که چرا جوامع قادر به سامان بخشی و تدبیر امور خود نیستند. در میان نظریه های مطرح شده به سه عامل پدید آورنده ی مشکلات اجتماعی اشاره می شود:منابع طبیعی، برنامه ریزی های اجتماعی، قدرت سیاسی.

شرح این سه درموضوع البته ازحوصله ی این مقاله بیرون است و تنها بعنوان مقدمه ای برای رسیدن به موضوع اصلی، بدان اشاره شد.

اما عامل چهارم که مورد نظر من هست؛ عاملی است به نام:فرهنگ، یکی از الفاظی که مفهوم آن در علوم اجتماعی، به طور کلی، مورد اختلاف بوده مفهوم فرهنگ است. این اختلاف چنان است که تنها  درباب تعریف آن  کتاب های متعددی نوشته شده است. بنابراین، زمانی که در نوشته یا گفته ای به لفظ فرهنگ برمی خوریم، باید دقت داشته باشیم که مراد گوینده یا نویسنده از فرهنگ چیست.

درمیان تمامی تعاریف و طبقه بندی هایی که از فرهنگ شده است آنچه مورد نظر من در این نوشتاراست “فرهنگ فردی” است .

فرهنگ فردی مجموعه ی پیچیده ای است که در برگیرنده دانستنی ها, اعتقادات, هنرها ,اخلاقیات, قوانین, عادات و هرگونه توانایی دیگری است که توسط فرد، بعنوان عضو جامعه کسب شده است.

البته فرهنگ را ترکیبی از رفتار مکتب نیز دانسته اند که بوسیله اعضاء جامعه ی معینی از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود و میان افراد مشترک است .

طبق یک نظریه ی مشهور نیز فرهنگ، سلسله نظام هایی از رفتارهای گوناگون است که جامعه بر افراد تحمیل می‌کند و در عین حال نظامی ارتباطی است که جامعه بین افراد بر قرار می‌کند و تاثیر بسبارمهمی در ” فرهنگ فردی” و فرهنگی شدن دارد.

فرهنگی شدن در حقیقت هماهنگی و انطباق فرد با کلیه شرایط و خصوصیات فرهنگی است و معمولاً به دو صورت ممکن است واقع می شود. اول به صورت طبیعی و تدریجی که همان رشد افراد در داخل شرایط فرهنگی خاص است. دوم به صورت تلاقی دو فرهنگ که به  طرق مختلف ممکن است صورت گیرد. فرهنگ در برگیرنده تمام چیزهایی است که ما از مردم دیگر می‌آموزیم و تقریباً اعمال انسان مستقیم و یا غیر مستقیم از فرهنگ ناشی می‌شود و تحت نفوذ آن است.

جامعه شناسان معتقدند همانطور که شخصیت افراد از فرهنگ منطقه، جامعه یا طبقه تاثیر می ‌پذیرد. تاثیرات متقابلی به صورتی ظریف و پیچیده در فرهنگ می‌گذارد. شخصیت هایی که دگرگونی های فرهنگی را رهبری می‌کنند یا ثبات و استحکام فرهنگی را موجب می‌شوند.

 از این رو بسیار احتمال دارد که فرد در مواجهه با تغییرات فرهنگی قرار گیرد. و آن در زمانی است که فرهنگ یک جامعه بنا به دلایل مختلف مثل تاثیر پذیری از عوامل اجتماعی، اقتصادی و غیره… تغییر پیدا می‌کند.

فرهنگ نفوذ عمیقی روی شیوه‌های تعلیم و تربیت یک جامعه دارد. برنامه‌های تعلیم و تربیتی علاوه بر تاثیر از برنامه‌های دیگر جامعه (اقتصادی ، سیاسی و …) در چارچوب فرهنگی طرح ریزی و اجرا می‌شوند. باتوجه به اینکه هدف تعلیم و تربیت، رشد شخصیت های یک جامعه است این چهار چوب  بطور مستقیم و غیر مستقیم در فرهنگ فردی موثر خواهدبود.

قبل از اینکه آنچه را که می خواهم از این مبحث نتیجه بگیرم را بیان کنم بهتراست نگاهی هم به معنای لغت فرهنگ بیندازیم‌.

فرهنگ” واژه‌ای فارسی و مرکب از دو جزء “فر” و “نگ” است. “فر” به معنای شکوه و عظمت و اگر به عنوان پیشوند به کار رود به معنای جلو، بالا، پیش و بیرون است.

“نگ” از ریشه اوستایی سنگ به معنای کشیدن، سنگینی و وقار است. واژه مرکب “فرهنگ” به معنای بیرون کشیدن، بالا کشیدن و برکشیدن است.

واما، فرهنگ فردی، به منزله ی عامل چهارم از سه عاملی که در مقدمه برای رفع مشکلات اجتماعی ذکرشد، آن چیزی است که در درون فرد فردِ مردم یک جامعه متبلور است و با تغییر آن وضع اجتماعی نیز تغییر می یابد و در مقابل، فرهنگ فردی در کنار سه عامل دیگر می تواند مشکلات اجتماعی را نیز  افزایش دهد.

 اینکه فرد چه باورها، احساسات، عواطف و هیجانات، و خواسته هایی دارد می تواند وضع اجتماعی را بهبود ببخشد و یا به عکس دچار مشکل نماید و کاری کند که محاسن سه عامل دیگر دیده نشود. این فرهنگ فردی مانند سه عامل دیگر ابعاد مثبت و منفی دارد. در مورد آن سه عامل  و ابعاد مثبت و منفی آن می توانیم بگوییم: «کمبود منابع طبیعی» در برابر «کفایت منابع طبیعی»، «برنامه ریزی کارشناسانه» در برابر «عدم برنامه ریزی کارشناسانه» و «سوء مدیریت نظام سیاسی» در برابر «حسن مدیریت نظام سیاسی».

حال پرسش این است که ابعاد مثبت و منفی فرهنگ فردی چیست؟ در پاسخ به این پرسش، باید به ابعاد مثبت و منفی عوامل شکل دهنده به آن توجه کرد.در مورد باورها، بُعد مثبت آن، صدقِ باور و بُعدِ منفی کذب آن است. باور صادق به معنای باور مطابق با واقع و باور کاذب به معنای باور غیر مطابق با واقع است .اما مثبت و منفی بودن احساسات، عواطف و هیجانات به صدق وکذب آنها نیست. عشق و نفرت و امید، صدق و کذب ندارد بلکه مثبت و منفی بودن آنها به معنای بجا یا نا بجا بودنشان است.

بنابراین، باید احساسات ،عواطف و هیجانات بجا را در خودمان تقویت کنیم و احساس و عواطف و هیجانات نابجا را از خودمان دور کنیم.مثبت و منفی بودن خواسته های ما نیز به معقول بودن یا معقول نبودن آنها است نه به صدق و کذب یا بجا و نابجا بودنشان .

درنتیجه اگر خواسته های، معقول جای خواسته های نامعقول را بگیرد زندگی بهتر خواهد شد و بهبود می یابد. اگر درصدد بهبود جامعه هستیم، علاوه بر سه عامل نخست مشکلات اجتماعی، باید در باورها، احساسات، عواطف و هیجانات، و خواسته های خود تجدید نظر کنیم. تلاش کنیم باورهای صادق وارد ذهن شوند، و احساسات، عواطف و هیجانات بجا، و خواسته های معقول تری داشته باشیم.

 اصالت فرهنگ، یعنی عامل فرهنگ فردی، که از این عناصر شکل می گیرد، بر سه عامل دیگر تقدم دارد. اصالت فرهنگ ارجح است در برابر اصالت سیاستی که لیبرال ها بدان معتقدند و اصالت اقتصادی که سوسیالیستها بدان معتقدند.

یکی از آموزه های ادیان و مذاهب و عرفان ها در سراسر جهان این است که مهمترین عامل اصلاحات اجتماعی بهبود فرهنگ فردی است. برای مثال، در قرآن آمده است که «إن الله لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بأنفسهم»: «خدا وضع بیرونی هیچ قومی را تغییر نمیدهد مگر اینکه خودشان وضع درونی شان را دگرگون کنند.(سوره رعد، آیه ۱۱). خدا بیرون را به خود و درون را به فرد نسبت داده است.

البته ذکر این مثال به مفهوم استناد به کتاب مقدس نیست و اعتبار این نظریه از کتاب مقدس برنمی آید؛ فقط در مقام استشهاد بدان اشاره می کنم. مقصود این است که بیرون در اختیار فرد نیست و فرد درون خود را در اختیار دارد. این به معنای تقدم تغییرهای انفسی، درونی و باطنی بر تغییرات آفاقی، بیرونی و ظاهری است.

اگر این تغییر درونی در اکثر افراد جامعه محقق شود برای اکثر جامعه دگرگونی بیرونی ایجاد می شود. این یکی از آموزه های مشترک ادیان و عرفان های جهانی است. استدلال رواقیون بر تغییر درونی بر دگرگونی بیرونی این است که تو اصلا تنها بر درون خود اختیار داری و بر بیرون خود اختیاری نداری؛ فقط آن چیزی را دگرگون کن که اختیار تغییرش را داری، وگرنه بیرون در اختیار تو نیست و به عامل های بسیار زیادی بستگی دارد که تو توانایی مقاومت در برابر آن عوامل را نداری.

پس،  به این نتیجه می رسیم که با دگرگون کردن درون خود در جهت مثبت، خواهیم توانست بیرون خود را نیز در جهت مثبت دگرگون کنیم.

الهه کمالی

انتهای پیام/*



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *