غزاله جبار زارع: دل تنگی یا راهی به رهایی

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری احوال نیوز :
کوه به کوه نمی رسد ولی دل به دل راه دارد .نشانه اش همین امشب .می خواستم درباره تجریه دل تنگی بنویسم بعد فکر کردم که چند وقت است مطالب اجتماعی ، فرهنگی ، سیاسی نوشتم .دیدم استاد عزیزم پروفسور جعفری درباره دلتنگی نوشته است پس من هم می نویسم .یک کمی شاید سخت باشد!اگر تجربه دل تنگی داشته باشید ،کمی هم شاید طولانی بشود .نمی دانم جانش را دارید یا حوصله اش را ولی من می نویسم . دل تنگی از نبودن شروع می شود یکی که همیشه هست و عزیز بوده ، دیگر نیست ! این شاید خیلی تعریف ساده ای باشد .ولی این طور نیست .مثال می زنم برایتان ،هوا همیشه هست شما نفس می کشید بدون اینکه توجه کنید چیزی به نام هوا هست بعد که یک دقیقه در یک بازی بچگانه بینی تان را می گیرید ،بعد که یک دقیقه می روید توی عمق استخر تازه می فهمید هوا یعنی چه ! اول دل تنگی نفس تنگی است .خفگی است .آدمی که دارد خفه می شود دست و پا می زند ،عین دل تنگی . بعد از آن حس دلتنگى به هر چیزى چنگ میزنید که کمى نفس بدهد به شما. یک کش موى ساده، میتواند کمى به شما نفس بدهد. باور کنید این چیزها را !! باور کنید که دارم راست میگویم. خدا نصیبتان نکند ولى باور کنید تصمیم میگیرید بروید توى همان خیابانهایى که با او قدم میزدید که کمى بتوانید نفس بکشید. میروید همان کافه یا کافی شاپ نفس می کشید. عمیق….. حالا خیال میکنید که خوب شدید؟! نه. این تازه اول ماجرا است. دل تنگى یک دشمن است یک هیولاى هوشمند !بختکى که به این سادگیها دست بردار نیست شما برمیدارید و یک آهنک میگذارید که با آن خاطره دارید به این امید که حالتان خوب شود. به این امید که نفس بکشید ولى با این کار، دل تنگى مثل سرطان متاستاز میکند. پخش می شود در همه جانتان. زمینگیرتان میکند. راه هم دیگر نمیتوانید بروید. اغراق نمیکنم. والله راه نمیتوانید بروید بعد تصمیم میگیرید که دیگر به او فکر نکنید راهکار خوبى است در نگاه اول شاید خیلى از مشاورها هم به شما توصیه کنند. ولى نمیشود. بدی اش این است که شما بودن کسى را میتوانید انکار کنید ولى نبودنش را. وجود انکار شدنى است ولى نبود نه! ریاضى خوانده اید؟ منفى در منفى چه میشود؟ مثبت. بله. همین که نشسته اید توى ماشین رفیقهایتان که آمده اند شما را ببرند بیرون و حالتان را خوب کنند، مى بینید آن کسى که همیشه بوده، دیگر نیست. و بعد، بیچاره میشوید بعد از آن، یک کتاب روان شناسى میخرید و تصمیم میگیرید مراحل افسردگى را یک به یک طى کنید انکار را رد میکنید و بعد به پذیرش میرسید پذیرش اینکه نیست قدم خوبى است ولى یکهو مى بینید وسط یک پارتى شلوغ و پلوغ، کز کرده اید یک گوشه و حتى از ریختن سالاد الویه براى خودتان دریغ میکنید. چه صحنه تلخى! بعد به شما ترحم میکنند گوشتان تیز باشد اگر مثل من میشنوید که دو نفر، نشسته اند آن طرف سالن و میگویند بیچاره،.معلوم است خیلى شکسته شده، و بعد آن یکى میگوید آره بابا..سخته.،. طفلکى و الهى است که از زمین و آسمان مى بارد. رفیقتان زنگ میزند مىگوید یک کِیس خوب سراغ دارم برایت… بالا می آورید. واقعا بالا می آورید… بعد از آن، عصبى میشوید از دست خودتان، میزنید بیرون از خانه و کلى با خودتان حرف می زنید با کلیدواژه “به درک” رفت؟ به درک. دیگر دوستم نداشت؟ به درک، خیلى وقت است ندیدمش؟ به درک. بعد با مشت گره کرده از پیاده روى برمیگردید به خانه. توى راه براى خودتان کوکتل پنیرى میخرید و خیارشور و گوجه. مثلا یعنى حالم خوب شده. مثلا ولى. حالتان فقط تا وقتى خوب است که خیارشورها را دارید خورد میکنید وقتى که یادتان می آید خیارشورها را عمودى خرد میکرد نه افقى! تصمیم می گیرید کسى را جایگزینش کنید تصمیم می گیرید دوباره عاشق شوید. وارد رابطه می شوید. همه چیز هم خوب است ولى به زودى یک چیز ترسناک می فهمید. جاى آن آدم را پر کرده اید ولى جاى نبودن را. تازه میفهمید دردتان رفته نیست، رفتن است. تازه مى فهمید حتى اگر خودش برگردد، دیگر چیزى آن زخم رفتن را خوب نخواهد کرد. تازه میفهمید دلتنگى درد لاعلاج است آدمى که درد لاعلاج دارد، بیش از هر چیز باید زندگى کردن را بلد شود. باید بفهمد چطورى با آن درد باید زندگى کند. باید بروید خرید با دلتنگى. بروید دیت با دلتنگى ،بخوابید با دلتنگى. صبح بلند شوید با دلتنگى ،مسواک بزنید با دلتنگى، غذا بخورید با دلتنگى. گفته بود بودن یا نبودن مسأله این است؟ غلط گفته بود. بودن با نبودن. مسأله این استنظر من را بخواهید، می گویم آدمها همه رویین تن هستند هیچ چیز نمیتواند آدمى را از پا بیندازد الا دلتنگى، دلتنگى چشم اسفندیار ماست. پاشنه ٱشیل ماست دلتنگى قرص برنج است. شیر گازى است که باز شده. تیغى است که رگ را بریده. نظر من را بخواهى، علت همه مرگهاى جهان، دلتنگى است. نبودنهایى که 《نیست؟》ت میکند. نظر من را بخواهى، فعل ماضى، آلت قتاله است میبُرد خیلى عمیق و بعد مى کُشد، خیلى بى سر و صدا…..
غزاله جبار زارع
انتهای پیام/*
