
استاد حسین فانوسچی از آبگینه میگوید


علیرضا نیاکان – پایگاه خبری احوال نیوز، استاد حسین فانوسچی، در دیدار جمعی از اعضای گروه نقاشان پشت شیشه ایران از دنیای زیبای شیشههامیگوید.حسین فانوسچی که نسل در نسل این حرفه را از پدران خود به ارث برده دردیدارجمعی از هنرمندان شیشه نگار، شرحی ازدوران کودکی خود و تجربههایی که داشته میگوید. از شش سالگی خود که به کارگاه پدر رفت و با این هنر آشنا شد. تهیه شیشههای رنگی برای پدر، از ساخت سرنگ برای درمان بیماران و از قطعههای کوچک دکوری که برای متولدین دهه ۶۰ خورشیدی به قبل بسیار آشنا و خاطرهانگیز هستند.

همان قوهایی که در خانههای پدرانمان یا در اتاق مادربزرگها دیده میشد و هنوز گاهی در گوشهای از انباری ها پیدا میشود.استاد فانوسچی از هزینه پایین این هنر میگوید. از مشعل ، کپسول اکسیژن و کپسول گازی که در ابتدا تهیه میشود و تا مدتها میشود از آنها استفاده کرد و آثار هنری آفرید. از ابزاری که به صورت دستساز درست کرد و برای خلق آثارش به کاربرد.از باغ پاییزی که سراسر برگ است.برگهای خزان زده که بر روی یک میز در گوشه کارگاه ریختهاند. برگهای شیشهای و نیمکتی که بر روی آن سازی شیشهای در ابعاد کوچک قرار دارد.

صحنهای رومانتیک و مینیاتوری که بهطور کامل شیشهای است.استاد پس ازتوضیحات دربارهی وسایلی که ساخته ودرگوشه و کنار کارگاه گذاشته، پشت میز کوچک خود مینشیند.مشعل را روشن میکند. لولهای شیشهای را برمیدارد. آن را با آتش مشعل گرم میکند.چند لحظه بعد یک رقصنده متولد میشود. مردی که در حال. رقص سماع است ومیچرخد. دامنش باز شده و کلاهی بر سر دارد.

ساخت این مرد زمان زیادی را نمیگیرداما استاد میگوید که رسیدن به این نقطه سالها زمان برده و تمام این مدتی را که ازشش سالگی تا امروز گذشته و باعث کسب تجربه شده باید به همین یکی دو دقیقهای که حاضران در کارگاه او دیدند اضافه شود.حالا لبخند میزند و از ارزش تجربه و تمرین میگوید. از کار در کارگاه با هوایی داغ و نفسگیر، از نگاه کردن به دستان پدر و عشق و علاقهای که به کار با شیشه داشته یک میله شیشهای بر میدارد. آن را خوب با آتش نرم میکند.

مرتب میچرخاند. میلهای دیگر را هم به آن نزدیک میکند. حالا هردو به یکدیگر پیوند میخورند. با یک وسیله انبر مانند که دستساز خود استاد است، هر دوشیشه را پرس میکند. اینک پنس رابرمیداردشیشه له شده در میان دو صفحه انبر را با پنس، شکل میدهد. گوشههایی ازآن را میگیرد و کمی میکشد. انتهای این صفحه کوچک را بصورت حلقه در میآورد. یک گردن آویز به شکل برگ در مقابل چشمان ماست. حاضران شگفتزده میشوند و دست میزنندکسی انتظار چنین چیزی را نداشت.

دوباره لوله توخالی در دست استاد فانوسچی است. کمی آن را حرارت میدهد و در مقابل مشعل میگیرد و میچرخاند. درون لوله میدمد. انتهای لوله حالت حباب پیدامیکندوگرد میشود.همه به دستان استاد خیره شدهاند.میخواهند ببینند اینبار نتیجه چه میشود؟ باید صبر کرد و انتهای کاررادید.نتیجه بطور حتم شگفت انگیز است و چنین هم میشود. یک سیب بلورین شکل میگیرد. همه دست میزنند.

استاد حسین فانوسچی، دوباره لبخند میزند. نگاهی به حاضران میاندازد و میگوید این سیب، کرم خورده است. گوشه سیب را در مقابل شعله میگیرد تا شیشه نرم شود.حالا با فوت کوچک سیب در همان قسمت شعله دیده پاره میشود. با پنس به پارگی شکل میدهد. حالت قلب ایجادمیشودودوباره صدای دستزدن حاضران بلندمیشود.حیاط کارگاه محلی برای عکس یادگاری وپذیرایی از مدعوین است.هنوزاستادفانوسچی سخنان بسیاری دارد.
هنوز از خاطرات خود میگوید. از شاگردانی که تربیت کرده و از دوستان نزدیکی که دارد. از سفرهایی که رفته. از کتابهایی که خوانده، از کارگاههای آموزشی و از دنیای شفاف و زیبای آبگینه و ما میشنویم و لذت میبریم. این نتیجه دیدار دو ساعته از کارگاه استاد فانوسچی است و روزی خوش که برای حاضران به یادگار مانده.
انتهای پیام/*
