خبر فوری۲۴ دقیقه پیش
اجتماعی کد خبر: ۱۳۵,۳۶۲

شراره عطاری، مستندساز اجتماعی و فارغ‌التحصیل سینما، از سال ۱۳۸۲ در عرصه

شراره عطاری، مستندساز اجتماعی و فارغ‌التحصیل سینما، از سال ۱۳۸۲ در عرصه به گزارش خبرنگار پایگاه خبری احوال نیوز : مستندسازی به روایت زندگی…

نویسنده: مهدی انتشار: اردیبهشت ۱۲, ۱۴۰۵ بروزرسانی: اردیبهشت ۱۲, ۱۴۰۵ بازدید: ۷

شراره عطاری، مستندساز اجتماعی و فارغ‌التحصیل سینما، از سال ۱۳۸۲ در عرصه

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری احوال نیوز :

مستندسازی به روایت زندگی انسان‌ها و بازتاب واقعیت‌های اجتماعی این سرزمین پرداخته است. در نگاه او، مستند تنها ثبت واقعیت نیست، بلکه کوششی برای درک رنج‌ها، امیدها و پیوندهای انسانی در بستر جامعه است. در روزهایی که سایه جنگ بر زندگی بسیاری از هم‌وطنان سنگینی میکرد و اندوه و نگرانی در دل‌ها جریان داشت، او نیز همچون بسیاری از هنرمندان نتوانست تنها نظاره‌گر بماند و به ستاد همیاری خانه سینما پیوست تا در کنار جامعه هنری سهمی هرچند کوچک در یاری‌رساندن به آسیب‌دیدگان داشته باشد. دلنوشته پیش رو، تأملی شخصی و انسانی بر تجربه این روزهای جنگ است؛ روایتی از اندوه مشترک، مسئولیت انسان بودن و امیدی که حتی در دل تاریک‌ترین لحظه‌ها، راهی برای زنده ماندن پیدا می‌کند.جنگ که آغاز شد،ترسی سنگین، مثل سایه‌ای سرد، بر جانم افتاد؛نگرانی‌ای عمیق برای خودم، برای خانواده‌ام،برای وطن، و برای هم‌وطنانیکه حتی نامشان هم را نمی‌دانستم،اما دردشان را با تمام وجود حس می‌کردم؛دردی که انگار از یک ریشه می‌آمد،از خاکی که همه‌مان در آن جوانه زده‌ایم.در خانه ماندممیان خبرهایی که هر لحظه مثل موجی سیاهبر ساحل آرامشِ ذهنم می‌کوبید.هر خطِ خبر، زخمی تازه بود؛گویی تیغی که از میان کلمات می‌گذردو بی‌صدا بر دل می‌نشیند.غصه خوردمبرای این خاموشی ناگزیر،برای دست‌هایی که هیچ کاری ازشانبرنمی‌آمد،برای ناتوانی‌ام در کمک به آنانکه زیر صدای انفجار،زیر آواز مرگی که هرگز قرار نبود شنیدهشود،زخم می‌خوردند، می‌افتادند،و آواره خیابان‌هایی می‌شدندکه روزی «خانه»‌شان آنجا بود.کدام دلیل،کدام توجیه،می‌تواند این رنج را سفید کند؟هیچ.هیچ منطقی نمی‌تواندردِ خون را پنهان کند،هیچ واژه‌ای قادر نیستبوی خاکِ سوخته را از حافظه انسانبزداید یا کمرنگ کنددر عزای کودکان میناب،با همکاران کنار هم نشستیم؛دل‌هایمان سنگین و چشم‌هایمان پر ازاشک.همان روز بود که فهمیدمتماشا کردن کافی ست؛نمی‌توان تنها نظاره‌گر ویرانی بود.به ستاد همیاری خانه سینما پیوستمتا شاید، در کنار دل‌هایی که هنوز بهانسانیت ایمان دارند،بتوانم مرهمی کوچک باشم؛گوشی برای شنیدن،و آغوشی برای آنانکه خانه و آرامش‌شان را از دست داده بودند،و یادگاری از روزهایی که انسانیتبرای زنده ماندن نیازمند تلاش بود.تأثیرم شاید اندک بود،اما همان اندکچون نوری لرزان در شبی بلنددر دل من باقی ماند؛نشانه‌ای از این‌که هنوز می‌شود،به سهم خود، کاری کرد،هر چند کوچک،حتی اگر فقط به اندازه التیام زخم یکهموطن باشد.و حالاوقتی بی‌خانمانی پروین را می‌بینم،وقتی می‌شنوم سعیدبرای سیزده عضو خانواده‌اش عزادار است،وقتی اشک‌های مریم را می‌بینمبرای پسر جوانشکه نیمی از چهره و نیمی از رؤیاهایش را ازدست داده…حالا دیگر تمام‌قد می‌دانمجنگ چهره‌ای داردکه هیچ پرده‌ای زشتی‌اش را نمی‌پوشاند؛و چقدر ویرانگر است،چقدر بی‌رحم ،و چقدر دور از هر معناییکه روزی انسان به نام خیر، روشنایی یا رشدمی‌شناخت.اما درست در دل همین تاریکی،در میان همین زخم‌ها و دردها،جوانه‌ای کم‌نور آرام قد می‌کشد—جوانه‌ای به نام عاشقی.و حالا نوبت عاشقی است؛عاشقی برای وطن،برای هم‌وطن،برای شرف و انسان بودن.عاشقی‌ای که ریشه‌اش در امید است،امیدی که ویرانی را می‌بینداما از ساختن سرباز نمی‌زند؛امیدی که باور داردخرابه‌ها همیشه پایان نیستند،و در دل هر ویرانه‌ایگوشه‌ای هست برای دوباره برخاستن؛اگر دست‌هایمان رابه سوی پروردگارو سپس به سوی هم دراز کنیم،اگر باور کنیمکه دست‌های انسانبرای ساختن آفریده شده‌اند، نه برای ویرانکردن.و منهنوز به این دست‌ها ایمان دارم.در پایان،می‌خواهم از همه دوستان و همراهان عزیزمدر ستاد همیاری خانه سینما تشکر کنم.کنار شما—در این روزهای سخت و درخشان،در تمام لحظه‌هایی که دست در دست همدادیم—طعم واقعی عشق،نوع دوستی،و انسان ماندن را چشیدم.بودن کنار شمایادآور این حقیقت بودکه حتی در تاریک‌ترین فصل‌ها،روشنایی دل‌های مهربانهرگز خاموش نمی‌شود.

علیرضانیاکان

انتهای پیام/*

0 0 رای ها
Article Rating
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 Comments
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x