مشاوره و خانواده درمانی روشی مطمئن برای جلوگیری از طلاق عاطفی وآسیب های ناشی از آن

به گزارش پایگاه خبری احوال نیوز: الهام سموری ،کارشناس ارشد روانشناسی در گفتگویی باعنوان مشاوره و خانواده درمانی روشی مطمئن برای جلوگیری از طلاق عاطفی وآسیب های ناشی از آن می گوید:
خانواده اساسی ترین و اصلی ترین ساختارجامعه اسلامی می باشد که با ازدواج و تشکیل خانواده شروع شده و روابط زناشوئی مهمّترین کارکرد آن می باشد و به همین خاطر تحکیم و استحکام آن از اهمّیت بسیار بالائی برخوردار است .
گاهی در مسیر زندگی روابط زوجین دچار مشکل می شود و باعث تیرگی و آزردگی خاطر آنان شده که باید مورد بررسی قرار بگیرد، با استمرار و زیاد شدن این مسائل و عدم توّجه به این مشکلات باعث سردی روابط شده که ابتدا به طلاق عاطفی و نهایتا طلاق رسمی منجر می شود که خود آسیب های زیادی در اجتماع به بار می آورد . با نگاهی به آمار رسمی طلاق در کشور متوّجه این می شویم که این آمار به تنهایی گویای ناکامی ها و ناکار آمدی های روابط همسران نمی باشد و به یاری از این ناکارآمدی ها حاصل و نتیجه طلاق عاطفی است .
طلاق عاطفی یعنی زیستن زن و مرد در کنار هم بدون هیچ رابطه ای و در واقع نوعی مرگ خاموش یعنی زندگی سرد و خالی از هر نوع عشق و عاطفه که به دلایل بسیاری مانند: نداشتن امنیت مالی، فرهنگ ، آینده فرزندان ، …. ادامه پیدا می کند و قطعا پیامدهای زیان باری بر روی روح و روان زوجین بر جا می گذارد.
به عنوان مثال طلاق عاطفی موجب مشکلات و فشارهای روانی مانند افسردگی ، اضطراب ، کاهش اعتماد به نفس ،گوشه گیری و انزوا و مشکلات جسمی و روان تنی در زنان می شود .
متعاقبا طلاق عاطفی با بزه کاری ، افسردگی ، اضطراب ، پرخاشگری و افت تحصیلی در فرزندان در ارتباط می باشد و قطعا آثار و پیامدهای طلاق عاطفی بیشتر از طلاق سمی می باشد .
عدم تطابق بین مطالبات همسران از یکدیگر به ویژه در ارتباط با مشکلات زناشویی، عدم احترام و تکریم شخصیت، عدم درک رابطه و مسائل مربوط به زناشویی،گرایش به مواد مخدر و مشکلات مربوط به الکل، خیانت، تمرد و ارتباط کلامی ضعیف و دخالت خانواده اصلی از عوامل مهمّ و اساسی طلاق عاطفی میان زن و شوهر است. بنا براین به نظر می رسد ابعاد مختلف فردی، اجتماعی و فرهنگی در تجربه طلاق عاطفی درتعامل هستند.
تعریف طلاق عاطفی
در تعریف طلاق عاطفی باید گفت، طلاق عاطفی که مرحله قبل از طلاق رسمی می باشد، به نوعی جدایی خاموش اطلاق می شود که به لحاظ قانونی و شرعی اتفاق نیفتاده است و مرد و زن بنا برملاحظاتی و به ناچار در زیر یک سقف به ظاهر زندگی می کنند و لیکن به دلیل شدت سردی روابط و عدم تبادل احساسات و عواطف، احساس نا رضایتی همراه با ناامیدی دارند.
به عبارت دیگر، طلاق عاطفی پدیدهای پنهان و ثبت نشده در زندگی بسیاری از همسران است که اگرچه زن و شوهر به طور رسمی از هم جدا نمی شوند، اما بدون هیچ احساس و عاطفه ای نسبت به هم و فقط به صورت هم خانه به زندگی خود ادامه می دهند.
کیفیت زندگی
در تعریف کیفیت زندگی باید گفت، کیفیت زندگی در خانواده و در بین اعضای خانواده، مفهومی چند بعدی
و پیچیده دارد و در برگیرنده عوامل عینی و ذهنی است و اغلب به عنوان درک شخصی از رضایت در ، زندگی، سلامت جسمی و سلامت روانی در نظر گرفته می شود.
مطالعات طولی و مقطعی در حوزه ی کیفیت زندگی نشان می دهد که با افزایش کیفیت زندگی افراد می توان آرامش روانی و مناسبات اجتماعی و خانوادگی بهتری را برای آنان فراهم کرد. در مورد کیفیت زندگی، روابط با خانواده و بستگان به عنوان مهمترین جنبه در نظر گرفته شده که پیش از هر چیز دیگری اهمیت دارد و مطالعات نشان داده اند فعالیت های خانواده به طور خاص با رضایت از زندگی و بهزیستی در ارتباط می باشد. پس ایجاد مداخلاتی که بتواند باعث افزایش کیفیت زندگی وکاهش طلاق عاطفی در زوجین شود، لازم است.
خانواده درمانی به عنوان یک مداخله تخصصی می تواند راه حل مناسبی برای هر چه لذت بخش تر کردن روابط زوجین با یکدیگر باشد و اطلاعاتی را که برای ایجاد یک زندگی مطلوب لازم است به زوجین منتقل کند و دانش و آگاهی آنها را در مسائلی که بر روابط زناشویی تأثیر می گذارد افزایش دهد و با تأکید بر توان حل تعارض و برقراری ارتباط، موجب کاهش طلاق عاطفی و ارتقاء کیفیت زندگی زوجین گردد. شواهد رو به رشدی نیز وجود دارد که درمان خانواده محور، کارکرد خانواده را بهبود می بخشد و در این زمینه نسبت به رویکردهای دیگر برتری دارد .
بوئن
رویکرد خانواده درمانی بوئن، خانواده را یک واحد عاطفی و شبکه هائی از روابط درهم تنیده میپندارد که برای درک بهتر، باید آن را از چهارچوب مختلف یا دیدگاه تاریخی تحلیل کنیم. بوئن اعتقاد دارد، که کلّ
منظومه خانواده یک واحد عاطفی تلقی میشوند که نمیتوانند از یکدیگر مجزا یا به طور موّفقیت آمیز تفکیک شوند. به عبارتی زیربنا و پایه این نظریه بر اساس مفهوم تفکیک خود قرار دارد.
بوئن دو نوع اساسی تفکیک خود را معرفی می کند: تمایز پایه و تمایز کارکردی. آنچه در درمان می تواند تغییر کند تمایز کارکردی است.
درمانگران منظومه های خانواده بوئن بر این باورند که تمام مشکلاتی که در کارکرد خانواده وجود دارد، از جمله مشکل در برقراری ارتباط زوجین با یکدیگر و طلاق عاطفی از مدیریت ناکارای اضطراب در سیستم خانواده ناشی می شود. از این رو، هدف اصلی درمان بوئنی کاهش اضطراب مزمن به وسیله آگاه کردن از سیستم عاطفی خانواده، افزایش سطح تمایز و تمرکز بر تغییر خود به جای سعی در تغییردیگران است .
از طرف دیگر در خانواده هایی که دچار روابط عاطفی سرد هستند، ارتباط دارای چند سطح می باشد. آنچه
آشکار در یک سطح از فرد خواسته می شود، در سطح دیگری به صورت پنهانی نفی یا نقص می شود و فرد در تنگنا یا بن بست قرار می گیرد. تنها راه پاسخ به چنین ارتباطی بازسازی ساختارهای ارتباطی است .
ایده اصلی خانواده درمانی ساختاری این است که نشانه مرضی فرد هنگامی که در بافت الگوهای تعاملی خانواده ارزیابی شود، قابل شناخت تر خواهد بود. از نظر خانواده درمانی ساختاری قبل ازدرمان و برطرف کردن نشانه های مرضی، لازم است در سازمان یا ساختار خانواده تغییراتی صورت گیرد.
ساختار خانواده مجموعه نامرئی از نقش های ویژهای است که اعضای خانواده، از طریق آن به یکدیگر مرتبط میشوند.
در این رویکرد تاکید بر خانواده به عنوان یک کل و تعاملات بین زیرمنظومه های آن است. مهمّ ترین ملاک عملکرد سالم کارکردی زیرمنظومه ها، برخورداری از مرزهای روشن بوده و بر نقش و قواعد و قدرت مبتنی است .
فرایند خانواده درمانی به آشکارسازی الگوهای ارتباطی تکرار شونده و قابل پیش بینی و چگونگی تاثیرگذاری این الگوها بر رفتار بیمار معلوم می پردازد. از مفروضه های اساسی خانواده درمانی ساختاری، این است که مشکلات زوجین نشانگر وجود مشکل در الگوهای تعامل خانواده است و از این رو در درمان مشکلات زوجین بر تغییر الگوهای تعامل تاکید ویژه ای می شود.
بر اساس این دو رویکرد پژوهشهای متعددی صورت پذیرفته که حاکی از اثربخشی این دو رویکرد در
کاهش تعارضات زناشویی وسبک های اسنادی و بهزیستی اجتماعی، کاهش مشکلات روانی ، مشکلات رفتاری بزرگسالان در خانواده شان ، درمان خودگشی ، سوءمصرف مواد و طرح واره های ناسازگار بوده است .
ارائه اعتقادات و باورهای تحمیلی از سمت خانواده بر اعضای خود در الگوی ارتباطی همنوایی برخودپنداره فرد تأثیر می گذارد و از آنجایی که فرد میل درونی به استقلال و فردیت دارد دچار تعارض درونی می شود و این تعارض موجب آشفتگی های روانی و افسردگی می شود. هر طلاق عاطفی، از دیدگاه علی در نوع خود بی نظیر است زیرا یک زن و شوهر با توجه به شخصیت، خانواده و عوامل تاثیرگذار دیگر، رابطه خاص و منحصربه فرد و بی نظیری را فراهم می آورند که قطع این رابطه نیز با پیوند عوامل خاص و شبکه ای منحصربه فرد از عوامل صورت پذیر است .
در این بین خانواده و دوستان هر یک از زوجین نقش بسزایی دارند. وجود ارتباط مناسب با خانواده منجر به کاهش تنش و ناآرامگی بین زوجین شده و رفع و رجوع مشکلات آنان بسیار تأثیرگذار است. زوجینی که از سوی دوستان و خانواده خود حمایت مناسب دریافت می نمایند، در حل مشکلات و مسائل خود بیشتر مشتاق به گفتگو هستند که این عامل در کاهش طلاق عاطفی زوجین نقش دارد.
انگیزش های انطباقی و غیر انطباقی
در واقع همسرانی که ساختار انگیزشی انطباقی داشتند، مستعد طلاق عاطفی نبودند. امّا همسرانی که ساختار انگیزشی غیرانطباقی داشتند، مستعد طلاق عاطفی بودند. در تبیین این نتایج می توان بیان کرد که ساختار انگیزشی شامل عوامل درونفردی و بین فردی است که در موّفقیت یا شکست فرد در دستیابی به اهداف نقش تعیین کننده ای دارد. انجام هر کاری در زندگی مستلزم انتخاب یک هدف و تعقیب آن در زندگی است. تعقیب یک هدف مناسب برای رسیدن به سلامت روانشناختی، از اهمیت خاص برخوردار است .
ساختار قدرت در خانواده
باوجود اینکه مطالعاتی به طلاق عاطفی و نتایج آن پرداخته اند ، امّا مطالعات به نقش ویژگی های روابط بین اعضای خانواده و ویژگی ها و توانائی های زوجین در طلاق عاطفی کمتر پرداخته اند . یکی از عوامل روابط خانواده ای که به صورت بالقوه می تواند منجر به بروز طلاق عاطفی درمیان زوجین شود ،(( ساختار قدرت در خانواده ))می باشد .درگذشته ، به دلیل قدرت کمتر زنان نسبت به مردان و محروم بودن زنان از برخی حقوق، قوانین از پیش تعیین شده ای درمورد وظایف هریک از زوجین و انجام کارهای روزمره در زندگی زناشوئی وجودداشت ؛امّا باپیشرفت جوامع وگسترش شهرنشینی ، ورود بیشتر زنان به اجتماع و مشارکت و کنترل آنها بر اقتصاد خانواده ،از جمله مواردی است که ساختار خانواده و نحوه توزیع قدرت در خانواده را به میزان بسیار زیادی تحت تاثیر قرار داده است .
پارسونز در نظریه خود بر دو عنصر مهمّ از جمله (( تفکیک برمبنای جنسیت )) و ((تفگیک برمبنای سن )) جهت تشکیل خانواده، تاکید می کند .وی معتقد است که در صورتی که زوج ها باهنجارهای اجتماعی سازگار شوند ، میزان تعارض میان آنها به حدأقل خواهد رسید و می توانند وظایف خود را در قبال یکدیگر به بهترین نحو ایفا کنند. بر اساس نظر وی بزرگسالان نسبت به خردسالان ، تاثیر بیشتری بر امور خانواده می گذارند ؛ امّا اصلی ترین وجه تمایز، تفکیک ابزاری و احساسی –عاطفی است که کارکردمؤثری بر خانواده دارد ،دراین زمینه پارسونز برای زن ،نقش رهبری عاطفی و برای مرد ، نقش رهبری اجرائی یا ابزاری قائل است . شوهر رهبر اصلی و زن ،وظیفه حفظ وحدت و حفظ انسجام رابطه خانواده را بر عهده دارد .
نظریه مهمّ دیگر در این زمینه، نظریه پیتر بلا می باشد . بلا در این نظریه ابراز داشت هرچه میزان نابرابری در منابع تولید بیشتر باشد ، میزان تمایز و تفاوت قدرت درمیان کنشگران نیز بیشتر می گردد. از نظر وی ، ارائه خدمات باارزش یک سوئه منجر به عدم توازن می گردد که نتیجه آن ایجاد قدرت می باشد.
دیدگاه ویتن در این زمینه به نقش جامعه پذیری اشاره می نماید . اساس این نظریه بر این اصل استوار است که انتظارات و نقش های جنسیتی ، از قالب و شکل گیری جامعه تاثیر می پذیرد و معتقد است که همواره در تفکر قالب جامعه، زنان دارای نقش حاشیه ای و منفعل بوده امّا مردان فعّال و مستقل متصور می شوند . اساس و پایه این نظریه ، بر مبنای نظریه های تعامل گرائی و تشکیل شخصیت افراد شکل گرفته است .
در کشور ایران به خصوص در دهه های اخیر ، گسترش شهر نشینی ، ایجاد حقوق برابر برای تحصیل دختران و پسران ، رشد روابط اجتماعی و پیرو آن آشنائی با تغییرات پایه ای در جوامع دیگر ف خانواده هارا دچار تغییرات اساسی و بنیادی نموده است .تا چند دهه گذشته ، در خانواده های ایرانی ، پدر خانواده به عنوان رئیس واختیار دار تمام امور خانواده بود و قدرت منحصراً در اختیار وی بود امّا به واسطه ورود نوسازی به کشور ، اینگونه روابط و ساختار قدرت در خانواده ایرانی نیز ( به مانند غرب ) تغییر نمود.
بحث و نتیجه گیری
هدف ما از این مبحث بررسی خانواده وطلاق عاطفی و تاثیرات آن برروی روابط زوجین،روابط میان فردی، اجتماع و آسیب های روانی حاصل از آن بود.از طرفی پژوهش ها بیان کننده این هستند که ساختار قدرت وقلمرو قدرت ،توانایی پیش بینی طلاق عاطفی را دارا می باشند .
مهارتهای ارتباطی همسران ازجمله مهارت گفت وشنود در تعارضات زناشویی مؤثر بوده و میتواند در زوجین را به سمت طلاق عاطفی سوق دهد. در خصوص تبین نتایج به دست آمده،می توان بیان نمود که براساس نظر بوهانان طلاق عاطفی بیانگر رابطه زناشویی روبه زوالی است که احساس بیگانگی جایگزین آن میشود. زنو شوهر اگرچه ممکن است با هم بودن را مانند یک گروه اجتماعی ادامه دهند، اما جاذبه و اعتماد آنها نسبت به یکدیگر از بین رفته است. طلاق عاطفی نقش مهمّی در به خطر انداختن سلامت خانواده و فرد است، اگرچه این مسئله کمتر مورد توّجه قرار گرفته است . عوامل مختلفی میتواند
در بروز طلاق عاطفی زوجین مؤثر باشد. متغیرهای نظم درون خانواده، ساختار قدرت خانواده و سرمایه اجتماعی درون خانواده بیشترین رابطه معنادار را با میزان طلاق عاطفی دارند.
در الگوی گفت و شنود تمامی اعضاء تشویق میشوند که بدون ترس و محدودیت نظرات خودرا ابراز کنند و آزادانه در بحث ها شرکت کنند. این نوع الگوی ارتباطی بیشتر در کشورهای غربی جریان دارد و در آنجا برفردیت و ابراز آزادانه نظرات تاکید میشود و درحالیکه درفرهنگ ایرانی بیشتر الگوی همنوایی مطرح است و فرد نمی تواند نظرات خود را بهراحتی ابراز کند. در فرهنگ شرقی اگر کسی قاطع باشد و نظرات، دیدگاهها و خواستههای خود راصریحا ابراز کند با انتظارات گروه هماهنگ نیست و خودخواه
و گستاخ تلقی میشود.
مسئله دیگر انگیزش های انطباقی و غیر انطباقی می باشد .در واقع همسرانی که ساختار انگیزشی انطباقی داشتند، مستعد طلاق عاطفی نبودند. اما همسرانی که ساختار انگیزشی غیرانطباقی داشتند، مستعد طلاق عاطفی بودند. در تبیین این نتایج میتوان بیان کرد که ساختار انگیزشی شامل عوامل درونفردی و بین فردی است که در موّفقیت یا شکست فرد در دستیابی به اهداف نقش تعیین کنندهای دارد. انجام هر کاری در زندگی مستلزم انتخاب یک هدف و تعقیب آن در زندگی است. تعقیب یک هدف مناسب برای رسیدن به سلامت روانشناختی، از اهمیت خاص برخوردار است .
نتایج تحقیقات نشان داده است که ساختار انگیزشی غیرانطباقی در کاهش رضایت از زندگی همسران نقش مهمّی دارد.
جی هی معتقد است که وجود سلسله مراتب اجتناب ناپذیر است ؛ زیرا هر تشکلی ماهیتاً سلسله مراتبی است و قواعد مربوط به اینکه چه کسی در جایگاه اوّلیه قدرت و چه کسی در جایگاه ثانویه باشد ، باید مشخص شود .او معتقد است وقتی سلسله مراتب در سازمان خانواده به هم می خورد یا ابهامی در آن ایجاد می شود ، کشمکشی در میان زوجین بروزمی کند که ممکن است به طلاق عاطفی آنها منجر شود .
براساس نظریه جامعه پذیری ،موضوع جامعه پذیری نقش های جنسیتی در خانواده مطرح است .
شیوه های متفاوت تربیت کودکان دختر و پسر و انتظارات ، نگرش ها ، وظایف و برتری هائی که جامعه به هر جنس نسبت می دهد ، موجب شکل گیری نقش های درونی متفاوت بین آن ها می شود. در جوامعی نظیر ایران که هنوز بخش زیادی از آن در سنت های دیرینه ریشه دارد ، معمولاً از زنان ، تصویری مطیع ، عاطفی و وابسته و از مردان تصویری مستقل ، استوار ،شایسته ، توانا و مصم ترسیم می کند .در نتیجه جامعه پذیری عاملی است که نگرش افراد را در مورد رفتار زناشوئی تحت تأثیر قرارمی دهد .بنابراین چنین تصوری از مطیع بودن زنان و مستقل بودن مردان به همراه کودکانی که در این سنت بزرگ شده اند به خانه پس از ازدواج آنها انتقال می یابد. چنین انتقالی باعث می شود که این افراد در خانه خویش در برابر تغییر الگوهای گذشته زندگی مقاومت کنند و احتمالاً همین امر موجب بروز تعارضات گوناگون بین زوجین می شود که همگی زمینه ساز بروز طلاق عاطفی می باشد .
به نظر می رسد در خانواده هایی که دارای ساختار توزیع قدرت مشترک است ،زن و شوهر هریک در راستای ارضای نیاز به قدرت و میل به پیوند جوئی به تعادل می رسند که این موضوع می تواند فاصله میان زوجین را کاهش داده و در نتیجه از بروز مسائلی همچون طلاق عاطفی جلوگیری نماید .
الهه کمالی
انتهای پیام/*
