من فرزند، این خانه ام! ،هویتدر حال بررسی!!!

پایگاه خبری احوال نیوز | دلنوشته ای از فاطمه طایی_خبرنگار سمیرم
مرداد ماه است ، از پنجره اتاقم به کوچه باریک و قدیمی نگاه میکنم، باد در حال بازی کردن با شاخ و برگ درخت بید است، همسایه روبه رویی به روی چهار پایه ایی رنگ و رو رفته ایستاده و با زحمت در حال نصب پارچه ی مشکی رنگ یا ابا عبدالله الحسین (ع) بر سر درب خانه شان است
مادر بزرگ خدا بیامرزم میگفت؛ قدیم ها هر کس نذری داشت یا حاجتی ، در ماه محرم پارچه سبز و مشکی بالای درب خانه اش می بست. در دلم آرزو کردم امیدوارم همسایه مان حاجت روا بشود.
یادم افتاد امسال روز خبرنگار مصادف با دهه عزاداری ماه محرم شده، تازه تولدم هم در مرداد است! احساس میکنم این اتفاق تصادفی نیست!
شهادت امام حسین (ع) و یارانش در دشت کربلا، جسارت و سخنرانی حضرت زینب با آن همه اندوه و قلب ماتم زده ،قرن ها سینه به سینه منتقل شد تا ما نیز امانت دارشان برای نسلهای آینده باشیم. و زینب گونه با جسارت برای گرفتن حق و عدالت بنویسیم.
چندین سال است که *عشق به نوشتن و دنیای خبر برای مطالبه گری به حق مردم و رساندن خدمات مسئولین به گوش جامعه مرا مسافر همیشگی کشتی *خبر* کرده است.
گر چه پایی برای رفتن به میدان خبر ندارم اما همه وجودم را در گوش و چشمم جمع کرده و همه جانم را در ۳ انگشت لاغر و کوچکم از ۱۰ انگشت دستانم میگیرم تا به لطف تکنولوژی *واژه ها را برای خبری تازه * جان دهم و به رشته تحریر در آورم!*
خبرهایم را برای رسانه های مختلف ارسال میکنم، گاه (تیک) آبی میخورد! اما اعتنایی نمی شود گاه دوستانی ،هم پا و هم راهم می شوند،چاپ میکنند و انتشار میدهند و من خوشحال از این که زحماتم به ثمر نشسته لبخند رضایت بر لبم جا خوش میکند.
و هیچ زمان به دنبال دیده شدن نیستم چرا که ایمان دارد آنکه باید مرا ببیند ،میبیند
پیامکی از طرف یکی از دوستانم به روی واتساپم آمده، سریع پیام را باز میکنم!
(فاطمه جان مدارکت روی سامانه جامع رسانه هنوز تایید نشده!بازم بعضی هاش رو نوشته در دست بررسی! میخوای دوباره بار گذاری کنی؟)
*بغضی آشنا گلویم را می فشارد،جالب است که من حرفه ایی جز نوشتن خبر ندارم! خبرهایم چاپ می شود!منتشر می شود! اما هنوز برای *تایید هویتم* در رشته ایی که به آن عشق میورزم ،در جایی که به عنوان خانه ایی امن به آن پناه بردم، باید منتظر تایید کردن هویتم واقعی ام باشم.
انتهای پیام /*
