
در پنجمین روز شانزدهمین جشنواره فیلم فجر اصفهان فیلم سینمایی غبار میمون اکران شد
در پنجمین روز، شانزدهمین جشنواره فیلم فجر اصفهان، اکران فیلم سینمایی غبار میمون، در سالن سینما چهارباغ اکران شد
به گزارش پایگاه خبری احوال نیوز، به نقل از فیلیمو
یک تریلر جاسوسی و سیاسی از آرش معیریان
معرفی و نقد فیلم غبار میمون
لیلا زارع، پژمان بازغی و علی دهکردی در کنار بازیگران خارجی

فیلم غبار میمون جدیدترین ساخته آرش معیریان است که یک تریلر جاسوسی و سیاسی است و با حضور بازیگران مطرح ایرانی و بینالمللی و در چند کشور جلوی دوربین رفته است. در اینجا نگاهی به متن و حواشی این فیلم میاندازیم.
خلاصه داستان فیلم غبار میمون
در خلاصه داستان فیلم غبار میمون آمده است: صدرا، نیروی ارشد امنیتی، متوجه میشود ایمانوئل ـ دانشمند علوم شناختی و منبع اطلاعاتی او ـ توسط سرویسهای بیگانه شناسایی شده است. در پی این اتفاق، صدرا راهی کشوری ثالث میشود؛ سرزمینی که ایمانوئل پیشتر، با همراهی نیروهای امنیتی ایران و به بهانه شرکت در یک همایش علمی، در آن حضور داشته است…
بازیگران و عوامل فیلم
فیلم غبار میمون به کارگردانی آرش معیریان و تهیهکنندگی سعید مرادی، یکی از آثار حاضر در بخش سودای سیمرغ جشنواره فیلم فجر است.
علی دهکردی، پژمان بازغی، سیدمهرداد ضیایی، کامران تفتی، پیام احمدینیا، بیاینا محمودی، ارسلان قاسمی، لیلا زارع و بهار نوحیان از بازیگران این فیلم هستند. در کنار این بازیگران ایرانی، فیلم «غبار میمون» با حضور بازیگران اوکراینی، ارمنی و آسیای جنوبی ساخته شده و حالوهوای سیاسی و بینالمللی خاصی را به تصویر میکشد.
کوتاه درباره کارگردان
آرش معیریان با فیلم پرفروش و موفق «کما» کارش را به عنوان کارگردان شروع کرد اما در ادامه به ساخت فیلمهای درجه چندم کمدی از جمله «شارلاتان»،«شیر و عسل»، «دریا کنار» و… روی آورد. او چند سریال تلویزیونی هم ساخته و «غبار میمون» که نسخهای سینمایی از سریال «اشراف سیاه» است آخرین کار سینماییاش محسوب میشود.

نقد و بررسی فیلم غیار میمون
این نقد و نوشتهها، نظر کوتاه ولی دستاولِ منتقدان و نویسندگان سینمایی است؛ شاید بعدها همه چیز تغییر کند! در ضمن، انتشار آنها -لزوما- به معنای تایید فیلیموشات نیست
احسان ناظم بکایی

غبار میمون با دیدن نام فیلم و سابقه کارگردان، چشم انتظار دیدن فیلمی از سینمای بدنه هستیم که ناگهان با فیلمی در گونه جاسوسی مواجه میشویم! غبار میمون کلاژی از پیامهای سیاسی و ایدئولوژیک تابلوست که در دهان شخصیتهای عمقنیافته قرار میگیرد. شخصیتها چنان سطحیاند که نام مامور امنیتی ایران که در دانشگاه حکمت ملاصدرا درس میدهد، «صدرا» است. لابد اگر او شاهنامه تدریس میکرد، اسمش فردوسی میشد! رحیم هم وقتی اسمش را پدرام کرده است، خائن و قاتل شده است! شخصیتها چنان زیاد و متنوعند و برخی تنها در یک سکانس حضور دارند که نه عقبه دارند و نه آینده!

انبوهی بازیگر با دیالوگهای شعاری که قصه را نه با اکت که با حرف پیش میبرند. غبار میمون چنان انباشته از اصطلاحات جاسوسی، عقیدتی یهودی و فراماسونی است که مخاطب پیش از آن باید چند کتاب پیرامون تفکرات صهیونیستها، ساختارهای فراماسونری و دستگاههای جاسوسی بداند و الا متوجه جملات نمیشود. در فیلم، سیستم امنیتی ایران چنان بدون باگ و ایراد است و طوری با چین و روسیه هماهنگ که سیستمهای جاسوسی انگلیس و اسرائیل و آمریکا را لوله میکند!
در اینکه میبایست فیلمهایی تبلیغاتی پیرامون قدرت امنیتی و اطلاعاتی ساخت شکی نیست اما ساخت فیلمی که با شواهد و واقعیت، فاصله دارد، آن را به جای تبلیغاتی، تخیلی جلوه میدهد. نهایتاً به نظر می رسد غبار میمون، فشرده مینی سریالی جاسوسی است که شاید پخش تلویزیونی داشته باشد یا تله فیلمی است که در مناسبتهای خاص از یکی از شبکهها روانه آنتن شود.
۳ نکته از فیلم:
- ها! اینکه گفتی یعنی چه؟
- در حسرت ازدواج امانوئل و مارگارت در محضر حاج صدرا
- یک پسر بچه رئیس صهیونیست را کشت!؟

سعیده نیک اختر

نمایش غبار میمون در اولین روز جشنواره چکشی عمل کرد و شعار محکمی داد. فیلمی در ستایش نیروهای حفاظت امنیت و لایه های به اصطلاح پنهان زندگی این افراد که در این فیلم خیلی رو و عیان نشان داده شد. غبار میمون حاوی مقدار بسیار زیادی اتفاق به همراه موسیقی است که آدمهای زیادی مقابل دوربین در رفتوآمد اند و چیزهایی میگویند که حرف خودشان نیست. به این معنی که دیالوگهای شعاری و دکلمهطور برای شخصیتها زیادی بزرگ است و یا شخصیت پردازیها اینقدر ضعیف و سر دستی است و در سطح رویی فیلم مانده که مخاطب آنها را نمیشناسد و با آنها همراهی نمیکند.

کارگردان درباره تمام شخصیتهای اصلی مثل امانوئل، آنتونی، صدرا، مارگارت و…چنان گل درشت و کوبنده حرف زده که اصلا به مخاطب اجازه نمیدهد آن ها را بشناسد و دربارهشان قضاوت کند. سازنده اینقدر خودش درباره نقشها جناحگیری میکند و حکم میدهد که نیازی نیست مخاطب ذهنش را درگیر فیلم و شخصیت ها و اتفاق ها بکند. مثلا وقتی میگوید آنتونی رییس MI6 یک یهودی جنایتکار است ما به عنوان مخاطب باید قبول کنیم بی آنکه چیزی درباره گذشته و زندگیاش بدانیم. یا وقتی در نمایش قهرمان داستان، صدرا که مامور امنیتی است و از قضا در دانشگاه فلسفه ملاصدرا را تدریس میکند!، حکم میکند که انسان درستکار و خوبی است ما باید قبول کنیم که چنین است.

دیالوگ ها بسیار شعارزده و به دور از هوشمندی نوشته شده مثلا آنتونی در ابتدای فیلم خودش را اینگونه معرفی میکند: «من یک یهودی جنایتکارم که برای رسیدن به اهدافم هر کاری میکنم. من همان یعقوبی هستم که با خدا کشتی گرفت و…». این نوع نگاه سردستی به شخصیتها و دیالوگها به نقش ها و اتفاقها هم سرایت کرده و خیلی تابلو است. مثلا واسطههای ما با خارجیها یا چینیاند یا روس. کسی که رابط و عامل خیر بین نیروی امنیتی ما و امانوئل مامور MI6 است، چند سیاهپوست وفادارند. به علاوه اینها تعداد زیادی از نقش های بی اتصال و منفعل در فیلم وجود دارد که نه معرفی میشوند و نه نقشی دراماتیک دارند. اما نقطه اوج نچسبی و پسزنی مخاطب در کنار تمام این ناباوریها جاییست که بدمن فیلم که صدها توطئه چیده و سلطان مکر و حیله است، خیلی الکی توسط فرزند خردسالش کشته میشود که نماد چرخش کائنات است! آیا باید منتظر بود جواب اینهمه ظلم و دسیسه و ستیز در جهان را فقط خدا بدهد؟
۳ نکته از فیلم:
- چرا مارگارت رو کشتی؟
- دیگه به هیشکی نمیشه اعتماد کرد نه استاد فلسفه نه سخنران سمینار هوش مصنوعی
- اسم فیلم بسیار مناسب و هوشمندانه بود

احسان طهماسبی

نمونهای از تجربهای شکستخورده در ژانر جاسوسی و سیاسی به کارگردانی آرش معیریان. فیلم بیش از آنکه اثری سینمایی باشد، یادآور یک تلهفیلم تلویزیونی ضعیف و پراکنده است. این اثر در اصل نسخه فشردهای از یک سریال دوازده قسمتی است که تلاش شده تا اپیزودهای آن در دو ساعت خلاصه شود و همین فشردهسازی عاملی برای تولید روایتی گنگ، پراکنده و غیرشفاف شده است. (هرچند کمرمقی و بیکیفیتی محصول اصلی نیز بر اساس خروجی رویت شده در این جشنواره، محتمل است!) بسیاری از شخصیتها بدون شخصیتپردازی کافی در سکانسهای کوتاه گم میشوند و پرشهای زمانی متعدد، انسجام داستانی را مختل کرده و تماشاگر را سرد و بیارتباط با اثر رها میکند .فیلمنامه غبار میمون با دیالوگهای شعاری و گلدرشت، شخصیتها را مصنوعی و یکدست کرده و هرگونه تلاش برای ایجاد تعلیق و موقعیتهای دراماتیک مؤثر ناکام مانده است. کارگردانی سطحی، تدوین تلویزیونی و طراحی صحنه و لباس خستهکننده، هرگونه حس سینمایی واقعی را از بین برده است. حتی استفاده از لوکیشنهای چشمنوازو حضور بازیگران مطرح نیز نتوانسته خلاء روایت و ضعف اجرای بازیگران را پنهان کند. از سوی دیگر، تلاش فیلم برای پرداخت به ایدئولوژی و مسائل سیاسی، به جای افزودن جذابیت، باعث شده ژانر جاسوسی آسیب ببیند و خروجی شباهت بیشتری به مستندی با کمترین تاریخ مصرف باشد تا یک تریلر هیجانانگیز. در نهایت،آخرین اثر کمدی ساز مشهور سینمای ایران، نه تنها در روایت و شخصیتپردازی، بلکه در کارگردانی، تدوین و طراحی فنی نیز ناموفق است و تجربهای سردرگمکننده، خستهکننده و ناامیدکننده برای مخاطب رقم میزند.
۳ نکته از فیلم:
- غبار میمون اولین کمدی ناخواسته جشنواره ۴۴ فجر
- تلاش تولیدکنندگان برای ایجاد چرخش مالی بیشتر از یک سریال کمرمق قابل فهم است اما به چه قیمتی!
- بدون شک، غبار میمون، بیشتر به یک فاجعه سینمایی شباهت دارد تا یک فیلمِ ژانر.

پوستر و عکس های فیلم غبار میمون





















انتهای پیام/*
