۳۳۰ کلمه با جامعه شنای کشور

۳۳۰ کلمه با جامعه شنای کشور

حجت الاسلام دکتر علیرضا احمدی

مشاور رئیس مرکز نخبگان حوزه علمیه کشور

على اکبر شیرودى حالا باید یک زمین مى داشت توى بالاشیرود تنکابن و حواسش بود که کارگرهایش درست شالیزاد را آماده برنج کند باید غصه آب مى داشت که امسال مى گویند کم است. باید هر شب که مى آمد خانه گوشى اش،آن طور که نوه هایش یاد داده بودند که تصویرى زنگ مىﺯد به خانه بچه هایش و دلش باز ﻤﻰﺷﺪ على اکبر شیرودى حالا باید ماسک مى زد، با هزار دعوایى که دخترش با او کرده بود و گفته بود “بابا مواظب خودت باش”آخر هم ماسکش را زیر دماغش مى زد و با لهجه مازندرانى میﮔفت “نفسم دارد مى گیرد دختر” ، على اکبر شیرودى حالا باید می نشست ﺷبﻫا و خاطره هلیکوپترهایش را براى بچه هایش تعریـف مى کرد. باید مى بود و مى گفت که بنى صدر گفت انبار مهمات پاوه را نابود کنید و برگردید و او گفت: “نه مى مانیم و مى جنگیم و مسئولیت تمرّد از دستور فرمانده کل قوا را قبول مى کنیم ” باید مى گفت وقتى ۱۲ ساعت با هلیکوپترش جنگید و به او درجه دادند نامه نوشت که: ” تقاضا دارم درجه تشویقى که به اینجانب داده اند، پس گرفته و مرا به درجه ستوانیار سومى که بوده ام، برگردانید. ” على اکبر شیرودى باید مى بود و مى دید شِکر مثل زمان جنگ جیره بندى شده و روغن را با تى تاپ مى فروشند و هر کیلو مرغ به قیمت جان ادمیزاد است و سر ماه حساب کتاب مى کرد که با این حقوق بازنشستگى که دارد مى تواند پا به پاى قیمتها بدود یا نه.
على اکبر شیرودى باید مى رفت ساحل شمال و نگاه مى کرد و خودش قضاوت مى کرد که شمال رادیو دریا، را بیشتر دوست داشت یا شمال طرح ساماندهى دریا، را.
على اکبر شیرودى باید مى بود، یک روز در هفته مى رفت بازار محلى ودَلار مى خرید براى ماست و هى پرتقالها را وارسى مى کرد که میوه خراب نَبرد جلوى مهمانش بگذارد. باید مى بود و یک چشمش به حسن یزدانى مى بود در کشتى و یک چشمش به نساجى قائمشهر و باید مى بود و با هر باخت ملوان انزلى سرتاپایش خوشحالى می شد
البته …..البته یه جایی هم باید بگم که باید شیرودی می بود و از زحمات رئیس فدراسیون شنای کشور آقای رضوانی و رئیس هیئت شنای استان اصفهان ،آقای گرامی هم که دارن با زحماتشون ، انقلابی گری شون ، دستگیر بودن شون برای جامعه شنا تشکر می کرد و با هم قرار می ذاشتن برای همکاری و دست در دست همدیگه دادن

ولی حالا نیست امروز دقیقا چهل سال است که على اکبر قربان شیرودى نیست. چهل سال پیش در همین روز، یک جایى توى دشت سرپل ذهاب گلوله ها آمد از تانک و از کتف خورد به او و از سینه درآمد. چهل سال پیش، همین روز هلیکوپترش خورد زمین و او رفت
رفتن امیر ارتشى را البته طبق قاعده باید با مارش نظامى گرامى داشت ولى اسمش اگر على اکبر باشد، آدم لاجرم زیر لب “جوانان بنى هاشم مى خواند” مخصوصا وقتى در این روزهاى سخت، ما هم مثل حسین بى طاقت شده باشیم و توان نداشته باشیم پیکرش را تا خیمه ها بکشیم. از شیرود تا سرپل ذهاب، از امجدیه تا باب القبله،

سلام بر على اکبر قربان شیرودی

سلام بر محسن رضوانی رئیس کاردان شنای کشور

سلام بر پیمان گرامی رئیس هیئت شنای استان اصفهان

نظرات
0 0 رای
Article Rating
اشتراک
اطلاع از
guest
0 Comments
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات
0
لطفا اگر نظری دارید برای ما ارسال کنید.x