
سینمای ایران یکی از صمیمیترین مردمیترین و محبوبترین چهرههای خود را از دست داد
سینمای ایران یکی از صمیمیترین، مردمیترین و محبوبترین چهرههای خود را از دست داد
علیرضا نیاکان – پایگاه خبری احوال نیوز، گاهی خبر درگذشت یک هنرمند، فقط پایان زندگی یک انسان نیست؛ پایان بخشی از خاطرات مشترک یک ملت است. خبر درگذشت اکبر عبدی
، از همین جنس خبرهاست؛ خبری که نه فقط جامعه هنری، بلکه میلیونها ایرانی را اندوهگین کرد، زیرا او سالها عضوی از خانوادههای این سرزمین بود؛ هنرمندی که با او خندیدیم، اشک ریختیم و بزرگ شدیم.
برای نسل ما، اکبر عبدی یک هنرپیشه معمولی نبود. او در تمام فصلهای زندگیمان حضور داشت؛ از کودکی، نوجوانی، جوانی تا امروز. کمتر خانهای را میتوان یافت که خاطرهای از بازیهای او در ذهن نداشته باشد.
کودکیمان با سریال «باز مدرسهام دیر شد» و «بچههای محله برو و بیا»گره خورد. آن روزها، او فقط نقش بازی نمیکرد؛ زندگی میکرد و ما نیز با شخصیتهایش زندگی میکردیم.
جوانیمان با نقشهای ماندگارش در فیلم های سینمائی «اجارهنشینها»، «مادر»، «دلشدگان»، «هنرپیشه»، «ناصرالدینشاه آکتور سینما» و شاهکار فراموشنشدنی «آدمبرفی» سپری شد؛ آثاری که هر یک، بخشی از حافظه جمعی ایرانیان شدند و هنوز هم با گذشت سالها، تازگی، اصالت وجذابیت خود را حفظ کردهاند.سالهای بعد نیز با «اخراجیها»و دهها نقش دیگر، باز هم همان اکبر عبدی را دیدیم؛ مردی که میتوانست در یک لحظه لبخند را بر لب میلیونها ایرانی بنشاند و لحظهای بعد، اشک را مهمان چشمان آنان کند.راز ماندگاری او، فقط استعداد کمنظیرش نبود؛ مردمی بودنشبود. هر نقشی را چنان صادقانه بازی میکرد که گویی از دل همان مردم برخاسته است. هیچگاه میان خود و مردم دیوار نکشید و شاید به همین دلیل، مردم نیز او را از خانواده خود میدانستند.
او تنها روی پرده سینما، صدای مردم نبود؛ در گفتوگوها و حضورهای رسانهای نیز همان صراحت، سادگی و صداقتی را داشت که مردم از او انتظار داشتند. اگر نقدی داشت، آن را با همان طنز شیرین، گزنده و هوشمندانهای بیان میکرد که امضای هنرش بود؛ طنزی که نه برای رنجاندن، بلکه برای بیدار کردن وجدانها و یادآوری دردهای جامعه به کار میرفت.اکبر عبدی هیچگاه خود را از زندگی روزمره مردم جدا ندید. از دشواریهای معیشت، گرانی و مشکلات خانوادههای ایرانی سخن میگفت و باور داشت هنرمند، اگرصدای مردم نباشد، بخشی از رسالت خود را از دست خواهد داد. شاید به همین دلیل بود که مردم او را فقط یک بازیگر نمیدانستند؛ او را یکی از خود میشمردند؛ مردی بیتکلف، صادق، رک و مهربان که شهرت، فاصلهای میان او و مردم ایجاد نکرد.اکبر عبدی از معدود بازیگرانی بود که هیچگاه اسیر یک نقش نماند. او هم در طنز درخشید، هم در درام، هم در آثار تاریخی و هم در شخصیتهایی که هر کدام دنیایی متفاوت داشتند.
از گریمهای دشوار و نقشآفرینیهای متفاوت هراسی نداشت و همین جسارت، او را به یکی از بیبدیلترین بازیگران تاریخ سینما و تلویزیون ایران تبدیل کرد.امروز، سینمای ایران یکی از صمیمیترین، مردمیترین و محبوبترین چهرههای خود را از دست داد؛ اما هنرمندانی از این جنس، بارفتن از میان ما نمیروند. آنان در قاب فیلمها، در خاطره خانوادهها، در دیالوگهای ماندگار و در حافظه جمعی یک ملت، به زندگی ادامه میدهند.او ثابت کرد که میتوان ستاره بود، اما از مردم جدا نشد؛ میتوان محبوب بود، اما اسیر شهرت نشد؛ میتوان هنرمند بود، اما درد مردم را فراموش نکرد.امروز، چراغ یکی از درخشانترین خانههای هنر ایران خاموش شد؛ اما چراغ خاطراتی که او برای چند نسل ساخت، هرگز خاموش نخواهد شد.
هنرمندان بزرگ، با خاموش شدن نفسشان از میان مردم نمیروند؛ آنان در لبخندهایی که آفریدند، در اشکهایی که جاری کردند، در دیالوگهایی که در ذهنها ماندگار شد و در خاطرات مشترک یک ملت، به زندگی ادامه میدهند.اکبرعبدی نیز از همین تبار بود.این یادداشت، ادای دِینی کوچک است به هنرمندی بزرگ که برای چند نسل از ایرانیان، لحظههای شیرین،خاطرهانگیز و فراموشنشدنی آفریدهنوز طنین آن دیالوگ ماندگار فیلم «مادر» در گوشمان زنده است؛ «مادر جان ندارد…» و امروز، با اندوهی عمیق، باید بگوییم: «اکبر آقا هم دیگر جان ندارد…» اما هنرمندان بزرگ، با رفتن از میان مانمیروند؛ آنان در قلب مردم و در قاب آثارشان جاودانه میمانند.«سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز»«مرده آن است که نامش به نکویی نبرند».
انتهای پیام/*
