خبر فوری۲۴ دقیقه پیش
اجتماعی کد خبر: ۱۱۶,۹۶۱

از آرزوی کودکی تا امروز

عباس جلیل زاده، هنرمند جوان تئاتر از خاطراتش می گوید

نویسنده: Zo Gand انتشار: فروردین ۲۱, ۱۴۰۴ بروزرسانی: فروردین ۲۲, ۱۴۰۴ بازدید: ۲۸

عباس جلیل زاده نویسنده، کارگردان و از هنرمندان کمدی تئاتر اصفهان از خاطراتش می گوید



به گزارش خبرنگار پایگاه خبری احوال نیوز ، چشم‌های ماشی دم کرده‌اش را می‌چکاند در چشم‌های من. مرد جوان سرتا پا سیاه پوشیده، می‌خندند و دستی بر ریش‌های بلند جو و گندمی‌اش می‌کشد و می‌گوید: «ببخشید با کمی تاخیر رسیدم.» سرمای استخوان سوز زمستان در لابلای گونه‌هایش رخنه کرده دست‌هایش را می‌چپاند در کاپشن چرمی و می‌نشیند در اتاق آبی مصاحبه. قیژ قیژ صدای کاپشن مماس می‌شود با صندلی. پا روی پا می‌اندازد، دست‌هایش را در هم گره می‌کند و آماده می‌شود تا من سئوالات ماسیده در ذهنم را بر سر زبان بیاورم. اغلب او را با شخصیت «آقاجون» می‌شناسند. عباس جلیل زاده، جوان ۳۶ ساله‌ای است که ۳۰مهر ۱۳۶۷ متولد شده است و تحصیلات دانشگاهى الکتروتکنیک دارد و همچنین در رشته کارشناسی کارگردانی سینما تحصیل کرده است. او حالا در لابلای صحبت‌هایش از فراز و نشیب هنر تئاتر و بازیگرى در اصفهان سخن می‌گوید و ما را می‌برد به صحنه نمایش‌هایی که با جان و دل و به سختی اجرا کرده است.
این گفت و گو را بخوانید. خالی از لطف نیست.
**در حال حاضر مردم اصفهان شما را با شخصیت کمدی«آقا جون» می شناسند؟ «آقا جون را دوست دارید؟»
بله. مگر می‌شود شخصیتى که سال‌ها با آن زیست کردى و خیلی‌ها دوستش دارند را دوست نداشت!؟ آقاجون براى من فقط یک شخصیت نمایشى یا تیپ نیست. آقاجون براى من سال‌ها تلاش و تجربه است. در کل براى من در زندگى هنری‌ام یک سمبل موفقیت است.
شما به جز بازیگرى، کارگردان و نویسنده‌ام هستید، درست است!؟ **
بله

چى شد که احساس کردید به غیر از بازیگرى توانایى کارگردانى هم دارید؟
کارگردانى براى من یک چالش بزرگ و بسیار جدى بوده همیشه و به نظرم بسیار نام سنگین و با مسئولیتى است چه براى تئاتر و چه براى تلویزیون و سینما. الان که به گذشته نگاه می‌کنم می‌بینم من بعد از یک جایى در حرفه بازیگرى بسیار دغدغه کارگردانى داشتم تا حدى که در کارهایى که بازى می‌کردم همیشه ایده‌هاى خودم را فرا تر از یک بازیگر به کارگردان می‌دادم البته به عنوان پیشنهاد گاهى تأیید و گاهى هم رد می‌شد!! اما برایم جذاب بود تا جایى که باعث شد من در رشته کارگردانى تحصیلات خودم را ادامه بدهم و جدى‌تر آن را دنبال کنم. زمانى که کتاب می‌خوانم و یا زمانى که می‌نویسم و یا حتى داستانى را می‌شنوم بى‌اختیار تصویر سازى می‌کنم و در ذهنم موقعیت خلق می‌کنم و این همیشه برای من جذاب است و ممکن است مدت‌ها درگیر خلق موقعیت‌هاى مختلف در ذهنم نسبت به یک موضوع باشم. این ها باعث شد از سال ۱۳۹۲ اگر اشتباه نکنم دو نمایش کودک کارگردانى کنم با نام “یه آسمون آبى” که نویسنده آن اثر هم خودم بودم و نمایش “گربه‌هاى محله قانزاریا”. استارت کارگردانى من از آن سال‌ها خورد و بعد از آن با نوشتن نمایشنامه‌هاى خیابانى “محمود و محبوبه” و “کمکم کن” و کارگردانى این نمایش‌ها رکورد بیشترین اجراى نمایش خیابانى در یک ماه ۲۱۴ اجرا را به نام خودم و گروهم ثبت کردم و پس از آن با یک کار کمدى با نام “پنجه طلا” فضاى کمدى آن سال‌ها را تجربه کردم که با حدود یکصد اجرا در سال ۱۳۹۷ در شهر اصفهان آن پروژه را هم به سر انجام رساندم. سال بعد هم یک نمایش با نام “کى داده کى گرفته” را کارگردانى کردم که متأسفانه همزمان شد با آمدن ویروس کرونا و نتوانستم آن کار را روى صحنه ببرم و با آمدن کرونا و تعطیلیی سالن‌هاى نمایش به سمت کارگردانى تصویر رفتم و شروع به ساختن کارهاى تلویزیونى و مجازى کردم و کرونا باعث شد که من به عنوان کارگردان نشستن پشت مانیتور و تصویر را تجربه کنم که از جمله کارهایم ماجراهاى آقاجون بود که به سفارش تلویزیون یک سال هر هفته از تلویزیون پخش می‌شد.

چگونه در هنر تئاتر ورود کردید؟
همه چیز از بچگی در من آغاز شد با همان حس و حال کودکی. مادرم شاغل بود و من مهد کودک می‌رفتم و از همان ابتدای طفولیت در فضای بسیار فرهنگی بزرگ شدم. از بچگی که همه عاشق شغل‌های خلبانی، دکتری و معلمی بودند من از همان موقع بسیار دوست داشتم هنرپیشه شوم. با توجه به اینکه برنامه کودک زیاد می‌دیدم و با کارکتر‌ها همزاد پندارى می‌کردم حس می‌کردم به حرفه بازیگرى علاقه دارم، بعدها که به مدرسه رفتم وارد گروه سرود شدم. سوم راهنمایی که بودم براى یک تئاتر که براى جشنواره دانش آموزى قرار بود آماده شود، تست دادم و از بین ۵۰ نفر برای بازى در آن تئاتر پذیرفته شدم و استارت کار من از همانجا آغاز شد و علاقمند شدم به بازیگری. این علاقه هر روز در من بیشتر می‌شد. در سال ۱۳۸۳ با یک گروه آشنا شدم و در آن دوران فقط صرفا تمرین می‌رفتم و آموزش می‌دیدم. از سال ۱۳۸۵به صورت حرفه‌ای تئاتر را آغاز کردم.

مشوق های شما برای ورود به هنر تئاتر چه کسانی بودند؟
مادر و پدرم

البته تا یک زمانى، آن ها توان انجام کار خاص و حمایتى را نداشتند؛ اما همین که جلوى رشدم را نمی‌گرفتند و من را در انتخاب‌هایم آزاد می‌گذاشتند خودش برای من تشویق بود! اما از یک زمانی به بعد تمام افرادی که مشوق هستند گاهی می‌شوند سد راهتان. به خصوص برای پسری که مانند من سال‌ها به صورت رایگان کار کردم، بدون هیچ درآمدی و فقط صرفا به خاطر علاقه‌ام و عشقى که به این حرفه داشتم ادامه می‌دادم و اگر دستمزدى هم می‌گرفتم بسیار ناچیز بود و من براى جبران هزینه‌هایم مجبور بودم هم سر کار بروم و هم تئاتر کنم، اما در این شرایط کنونی واقعا نمی‌شود فقط با توجه به علاقه کار کرد. یادم می‌آید در سن ۲۵ سالگی آخرین تذکر را مادرم به من داد که الان ۲۵ ساله هستی و هیچ شرایط مناسبی برای تو وجود ندارد؛ اما من همیشه امیدوار بودم چون فقط یک هدف داشتم و با جان و دل برای رسیدن به آن تلاش مى‌کردم و این تلاش هم همچنان ادامه دارد.
*** شما اصفهانی هستید؟

پدرم با افتخار آذری هستند. به من سفارش کرده‌اند وقتی خودت را معرفی می کنی بگو پدرم آذری است، اما من بزرگ شده اصفهان هستم و به شدت اصفهان را دوست دارم.

زهره قندهاری

0 0 رای ها
Article Rating
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 Comments
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x