سروده ای زیبا از اسماعیل میری شاعر معاصر در وصف روزگار

سروده ای زیبا از اسماعیل میری شاعر معاصر در وصف روزگار

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری احوال نیوز :

قطعه زیر تقدیم شما عزیزان
👇👇👇👇👇👇

ای حاکمان، ای حاکمان، دردم فزون از گفتن است!
گر دادرس پیدا نشد، آرام جانم می رود!
……………………..
من با دو چشم خویشتن، دیدم هزاران مشکلات
ترسم اگر گویم همه، سر برزبانم می رود
……………………..
من مانده ام با بی کسی، با صدهزاران درد ورنج
پیدا نشد فریادرس، دست از عنانم می رود
………………………
این آتش است وسوزناک، ای همرهان کاری کنید
فریاد و آه وحسرتم، تا آسمانم می رود
……………………..
کشتی ما طوفان زده، هر لحظه در بیم غریق
چشمان امیدم همی، تا بیکرانم می رود
……………………..
گویم اگر دردم به کس، ترسم که آزارم دهند
پنهان کنم هم نیز هم، تا استخوانم می رود
………………………
رفتند خوبان از جهان، ما مانده ایم و بی کسی
با رفتن خوبان همی، گویی نشانم می رود
……………………..
شب تا سحر می نالم ومرهم به آلامم نی است
دنبال این رنج وتَعَب، روح و روانم می رود
…………………….. من مانده ام همچون خران، بر گِل نشسته همتی!
هر چند روح وجان خود، با کاروانم می رود
………………………
در این سرای بی کسی، جز تو خدای مهربان
قهرت اگر شاهد شوم، با قهر جانم می رود
………………………
سروده: اسماعیل میری

انتهای پیام/*

نظرات

نظرتان را با ما به اشتراک بگذارید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *