اجتماعی استان اقتصادی بهداشت بین الملل تصاویر چندر رسانه حقوق بشر حوادث دین و اندیشه سیاسی فرهنگ و هنر ورزشی یادداشت/مقاله/گفتگو/مصاحبه

نگاهی به مدارس دولتی دیروز و امروز

پایگاه خبری احوال نیوز در نگاهی اجمالی به تفاوت های مدارس دولتی در دو برهه زمانی پرداخته است.

🟣بر سردرب آجری مدرسه روی تابلوی محقری از جنس حلبی ، زیر بیت معروف « توانا بود هرکه دانا بود ز دانش دل پیر برنا بود » با خطی خوش درج شده بود :« مدرسه راهنمایی ظفر».
مدرسه ای نام آشنا با ۹ کلاس درس ، نشسته بر دل شهر ، در محله ای نسبتا اعیان نشین موسوم به ذوالریاستین !
هنوز بام گلان سنگی مدرسه بر پشت بام کاه گلی آن بر خاطرم نقش بسته است !
نیمکت های کوتاه و بلند چوبی سه نفره زیر سقف لمبه کوبی شده کلاسی که با بخاری نفتی چکه ای گرم می شد جلوه ای خاص و دلنشین به لپ های گل انداخته بچه ها می داد.

🟣مدرسه بر خلاف امروز ، بسان «مشت نمونه خروار » آینه تمام قد و کاملی بود برای نمایاندن آحادجامعه ، اولاد صاحبان تمامی حرف و مشاغل یا کپی برابر اصلی بود از طبقات مختلف آن روز جامعه شهری، برغم داشتن خاستگاه متفاوت قومی ، مذهبی ، نژادی ، اقتصادی و اجتماعی !
از فرزند خود مدیر مدرسه یعنی مرحوم بیچارچی گرفته ، تا پسر فلان صاحب منصب استانی ، سرهنگ شهربانی ، روحانی و معتمد محل ،کارمند عالی رتبه، رییس بانک ، طیبب معروف شهر تا کارگر محتاج یک لاقبای محله اغلب در پوششی تقریباً همگن و نظارت شده بوسیله مدرسه، همه زیر یک سقف ، صرفا بر اساس درشتی قد و قامت، نه معدل ، مکنت پدر یا جایگاه اجتماعی خانواده ، هر کدام به ترتیب از ریز تادرشت ، درون نیمکت‌ها جا می شدیم تا در دیدن تخته سیاه مشکل نداشته باشیم.
همکلاسی های دیروز ما ،امروز از پزشک متخصص گرفته تا استاد و مهندس کار آزموده و دانشگاه دیده ، کاسب بازاری و … هنوز در حسرت تکرار آن روزها مانده اند.

🟣 و اما امروز !
مدارس عادی و فراموش شده دولتی تنها مکانی است که طبقات فرودست جامعه حق دارند برای جا نماندن از قافله آموزش نه چندان رایگان اما بی کیفیت ،در کلاس های چهل نفره ، برغم تمامی کاستی ها از جمله نبود معلم متخصص ، مربی پرورشی و مشاور کارآزموده ، امکانات بازی و معلم ورزش ، سرویس بهداشتی قابل استفاده ، نبود سرانه ، معلمان به خشم امده و ناامید از بهبود معیشت ، بخشی از عمر خویش را سر کنند.
در چند سال اخیر ، چنان بلایی بر سر مدارس دولتی باریدن گرفته است که هر که ، دستش به دهانش می رسد فرار را برقرار ترجیح داده، از سر ناچاری فرزندش را به مدارس غیردولتی کوچ داده است ! البته تبلیغات خود آموزش وپرورش نیز با دادن وعده جذابی نظیر وام حداقل ۳۰ میلیونی برای پرداخت شهریه مدارس غیردولتی؛ به رخ کشیدن آمار قبولی های کنکور و قس علی هذا ، در خالی کردن مدارس دولتی ، رشد شهریه های نجومی و پر کردن جیب رقبا یا همان رفقا ، بی تاثیر نبوده است.

🟣 استراتژی « سوا کن و جدا کن » مدارس دولتی را به این روز سیاه انداخته که امروز شاهد حال و روز آنها هستیم نه سهم درخوری در قبولی آزمون ورودی دانشگاه ها دارند نه کارنامه‌ قابل دفاعی برای ارایه به خانواده ها !
برخلاف مدارس غیردولتی که ساعتها قبل از تعطیل شدن مدرسه ، کارناوالی از ماشین های جور و واجور خارجی ، خروج بچه ها را به انتظار نشسته است ،اینجا از این دبدبه و کبکبه خبری نیست.
بابای بچه ها چنان دغدغه نان دارد که کسی سراغ از پایه درسی ، چند و چون کلاس و معلم ، نمره و پیشرفت تحصیلی دانش آموز مربوطه نمی‌گیرد ! آنجا همه چیز به قضا و قدر حواله شده است.

🟣پدر یا مادر از ترس سر کیسه شدن توسط مدیر یا مدام تعریض و کنایه شنیدن ،حوالی مدرسه پیدایش نیست!
دعوت نامه یا بهتر بگویم احضاریه مدیر مدرسه به ولی دانش آموز ، یا بابت گرفتن کمک های اجباری است یا ضرب شست نشان دادن به دانش آموز !
طبقاتی شدن آموزش در ایران همزمان با ایده رشد و توسعه مدارس غیردولتی، ارمغانی بود که دولت سازندگی در کاسه مردم گذاشت. تنوری که اغلب وزرا اعم از اصولگرا ، میانه رو یا اصلاح طلب به میزانی که خود یا خانواده از آن نفع می بردند بر هیزمش افزودند.
خصوصی سازی امروز مانند خوره به جان مدارس دولتی افتاده است! پشت نقاب ظاهر فریب دفاع از عدالت آموزشی ، تقسیم و توزیع فرصت های برابر آموزشی، مردمی سازی مدارس ، بالابردن سطح مشارکت مردم چیزی جز به مسلخ بردن آموزش وپرورش دولتی عاید مردم نشده است.
از آموزش وپرورش رایگان دولتی خبری نیست .
آموزش وپرورش تبدیل به کالایی شده است که لوکس و با کیفیت آن نصیب اغنیا شده بنجول آن نیز نصیب مردمی می شود که از سر ناچاری مجبور به انتخاب آن هستند.

ابراهیم سحر خیز

انتهای پیام/*

نظرات

نظرتان را با ما به اشتراک بگذارید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *