نگارش خاطرات آقا حمید از فتنه سال ۱۳۸۸/قسمت دوازدهم

نگارش خاطرات آقا حمید از فتنه سال ۱۳۸۸/قسمت دوازدهم

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری احوال نیوز :

همانطور که گفتم اتفاقاتی که در ناآرامی های پس از انتخابات ۸۸ ایجاد شد باعث درس های زیادی برای ما شد. داستان ۸۸ چهره خیلی ها را از پشت نقاب بیرون کشید. و واقعیت خیلی ها را به ما نشان داد. در هر صورت شب ۲۵ خرداد با همه سختی ها گذشت. در همان شب های درگیری؛ ما برای بچه های بسیجی در میدان از سپاه شام تهیه می کردیم. با اینکه مقدارش زیاد نبود ولی سعی می کردیم یه جوری به همه عزیزان برسونیم. چند روز که گذشت جلسه ای با فرمانده مافوقم داشتیم و تواون جلسه بهمون گفته شد؛شام امشب را پولش را بهتون می دهیم و خودتون باید برید تهیه کنید. مقدار پول را که اعلام کردن بسیار کم بود. من آن شب ها حدود ۵۰۰ نفر نیروی عملیاتی و اطلاعاتی هر شب به کار می گرفتم ؛ مبلغی که به من اعلام شد حتی نمی شد باهاش یک کیک تیتاپ هم براشون بگیریم. چه برسد شام براشون تهیه کنم ! جلسمون ساعت ۳ بعد از ظهر تمام شد. با دو تا از بچه ها بودم ؛ بهشون جریان شام را گفتم. و گفتم باید یه مبلغی هم روش بذاریم و یه شام مختصر بگیریم. چند شب از درگیری ها گذشته بود و شام درست و حسابی به نیروهایم نداده بودم. دلم می خواست کباب بهشون بدم ولی با این پولا نمی شد به ۵۰۰ نفر کباب داد. فکرامونا ریختیم رو هم گفتیم می رویم تو همت آباد دو سه تا رستوران ارزان هست. بهشون می گیم : ما برای ۵۰۰ نفر یک سیخ کباب و یک نون می خواهیم. نظرم این بود که این یک سیخ را زیر یک نان به صورت ساندویچ کنیم و بدهیم به بچه ها. ساعت ۴ شده بود اولین رستوران را رفتیم. قیمت همین یک سیخ را حدود ۵ برابر پولمون می گفت. تازه می گفت نمی تونم امشب براتون بپزم دومی هم همین طور و سومی هم همین طور. کم کم داشتم از خیر شام دادن می گذشتم. به بچه ها گفتم : شام را ولش کنید. کیک براشون می گیریم؛ یکی از بچه ها به نام محسن بهم گفت آقا حمید بیا بریم من یک رستوران می شناسم. گفت: قدیم ها با صاحبش که فوت کرده همسایه بودیم. بهش گفتم کدام رستوران کجاست؟ گفت رستوران( …….) دروازه شیراز؛ یکی از مجلل ترین رستورانهای اصفهان را می گفتمن بهش گفتم مسخره بازی در نیار برو بریم حوزه؛ دوباره گفت: آقا حمید ضرر که نداره؛ تو راهمونه یه سر هم به اون بزنیم. من گفتم عزیزم قیمت های آن رستوران ۵ الی ۶ برابر رستوران های دیگر است ؛ولی محسن اسرار داشت؛ وقتی رسیدیم به درب رستوران بخاطر اسرار محسن گفتم باشه ولی من نمیام داخل ، خودت برو و قیمت بگیر. خودش رفت و اومد بهم گفت: آقاحمید صاحب رستوران هست. بیا تو؛ گفتم قیمت گرفتی؟ گفت بیا حالا؛ با ترس و لرز و نگرانی رفتم داخل. سنگ های کف رستوران مث آینه بود؛ دلم نمیومد با پوتین هام روش قدم بزنم. در و دیوار بلاتشبیه مثل حرم امام رضا آینه کاری بود. وهم منو گرفته بود؛ رفتیم جلوی میز رئیس رستوران . یه آقای کت و شلوار سرمه ای کروات زده و صورت شش تیغه پشت میز نشسته بود. نمی دونم صورتش را با چی زده بود که برق می زد. بوی ادکلانش از اون فاصله گیجم کرده بود. یک دفعه گفت بفرمایید؟ و با محسن شروع کرد به احوال پرسی. دوباره گفت بفرمایید بنشینید. دلم نیومد با اون لباس خاکوخولی بشینم رو صندلیاش. گفتم: همین طور خوبه. بعد بهش گفتم ما زیاد مزاحم نمی شیم. می خواستیم قیمت یک سیخ کباب را بپرسیم. خندید و گفت یه سیخ. من گفتم: نه برا ۵۰۰ نفر؛ ۵۰۰ تا تک سیخ می خواهم. دوباره بهم گفت : می خواهید چی بدین ؟ بعد بهش گفتم : یک عدد کباب می خواهیم با یک نون ساندویچش کنم و بدم به بچه هامون بخورند. شروع به خندیدن کرد و گفت: برای چه وقتی می خواهید/می خواستم بهش بگم که شما اول قیمت بگید. که محسن یه دفعه پرید وسط حرفم و گفت: ساعت یازده شب؛ از محسن ناراحت شدم. می خواستم کله محسن را بکنم.صاحب رستوران دوباره گفت: الان ساعت پنجه چرا دیر اومدید؟ من که منتظر همین حرف بودم. گفتم: خوب اشکال نداره اگه نمی توانید. بااجازه ، خداحافظ. رستوراندار گفت : کجا؟ شما سر ۱۱ شب غذاتون آماده است. ولی شبها ما به خاطر درگیری ها زودتر تعطیل می کنیم برا همین ساعت ۱۱ باید از درب کوچه بیاین غذاتونا تحویل بگیرید. من گفتم حالا اگه نمیشه اشکال نداره. دوباره درستوراندار گفت : نه سر یازده بیاین غذا را ببرید. من که از پس زبانش برنمیومدم؛ گفتم قیمتش؟ گفت با هم کنارمی آییم . انگار زبانم را بسته بودند هیچی نتونستم بگویم. از رستوران که اومدیم بیرون شروع کردم به داد و بیداد کردن سر محسن.بهش گفتم : حالا من پول این ۵۰۰ سیخ کباب را از کجا بیارم؟ تو منو آخر بیچاره میکنی. محسن در جواب به من گفت خوب برو از سپاه بگیر. بهش گفتم: آخه اگه سپاه می خواست بهم اینقدر پول بده که این چندرغاز را نمی گذاشت کف دستم بگه خودت برو شامشون را تهیه کن. تو فکرم اومد که چاره ای نیست؛ یه چک دو الی سه ماهه بهش می دهم بعد هر چیش جور شد که شد. هر چیش هم نشد یه کاریش می کنم دیگه.

ادامه دارد…

انتهای پیام/*

نظرات

نظرتان را با ما به اشتراک بگذارید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *