سروده ای زیبا از اسماعیل میری شاعر معاصر در وصف مقام معلم

سروده ای زیبا از اسماعیل میری شاعر معاصر در وصف مقام معلم

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری احوال نیوز :

چه شد از آن همه نام ومقام وجای معلم
که می زدند، بسی بوسه، دست وپای معلم!
………………………
تو از قبیله نوری، نشانِ پیغمبر
که ساحَتَت همه مملو ز کبریای معلم
………………………
باتوم که بر سر و دست تو خورد چندی پیش
از آن زمانه چه مانده است، از بهای معلم!
…………………..
تو را به حبس بَرَند وسؤال،پشتِ سؤال!
دگر کدام مقام مانده از بقای معلم؟!
……………………..
مگر چه خواست، این طلیعه دار صبح امید
عدو بُوَد که نگوید،ز اعتلای معلم
…………………
گناه این گل خندان،بشارت صبح است
که قطع شود همه گلها، ز شاخه های معلم
……………………..
عدالت است عجب واژه ای غریب اینجا
غریو حق نشنیدی، به جز صدای معلم
……………………. ـ
سرای یار فقط کعبه و کلیسا نیست!
نظر بکن به صداقت، به سرسرای معلم
…………………… ـ
«وفا ز گل مطلب چونکه زاده ی خار است!»
بیا وتکیه کن ای میر به صد وفای معلم
……………………..
سروده: اسماعیل میری،فرهنگی بازنشسته به مناسبت بزرگداشت
هفته مقام معلم ۱۴۰۱

انتهای پیام/*

نظرات

نظرتان را با ما به اشتراک بگذارید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *