اجتماعی استان اصفهان تصاویر جنوب چندر رسانه حقوق بشر دسته‌بندی نشده دین و اندیشه سیاسی فرهنگ و هنر مرکزی یادداشت/مقاله/گفتگو/مصاحبه

امام حسن مجتبی،سلطانِ جود و کرامت

امام حسن مجتبی،سلطانِ جود و کرامت

«بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِیمِ»

نویسنده مقاله:
       حجت الاسلام والمسلمین : (شیخ محمدرضابهبودی یزدی)

پایگاه خبری احوال نیوز ،

مقدمه:
درآستانهٔ نیمه ی ماه مبارک رمضان، وپانزدهمین‌روزازبهاربندگی،ومیلادکریم اهلبیت(علیهم الصلاه والسلام)،حضرت امام حسن مجتبی(علیه الصلاه والسلام)آن بزرگمردوسلطانِ سخاوت،جودوکرم وبخشندگی٬ قرارداریم.

کسیکه مرحوم خواجه نصیرالدین طوسی(رضوان الله تعالی علیه)که
برای هر کدام از ائمه(علیهم الصلاه والسلام) درود و صلوات ویژه ای دارد،
وقتی به نام امام حسن مجتبی(علیه الصلاه و السلام)می رسد، می نویسد:

(السلام علی السید المجتبی و الامام المرتجی، صاحب الحسب المنیع و الفضل الجمیع، صاحب الجود و المنن، دافع المحن و الفتن)

سلام بر امامی که جود و کرامت،
فتنه زدایی و ظلم زدایی در زندگیش موج می زد.
امامِ دارایِ مقامِ بلند و رفیع، صاحب همه فضایل.

دراین مقالهٔ پیش روودراین نوشتارسعی برآن دارم که مقداری ازکرامتهاواحسان آن امام همام٬
که شخصیتی ممتازومنحصربه فردازسبط اکبررسول خاتم(صلی الله علیه وآله وسلم)یعنی حضرت امام حسن مجتبی(علیه الصلاه والسلام)بوجودآورده را،
درسالروزمیلادبابرکتش،خدمت سروان وخوانندگان ارجمندقراردهم.
امیدوارم که موردقبول حضرت باریتعالی وخرسندی سلطانِ جودوکرامت آقاامام حسن مجتبی(علیه الصلاه والسلام)ورضایت شمامخاطبان گرامی قراربگیرد.

      ………………………………..

وَإِذَا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّهٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا ۗ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ حَسِیبًا.
ترجمه: هر گاه شما را تحیت و سلامی گفتند شما نیز باید به تحیت و سلامی بهتر از آن یا مانند آن پاسخ دهید،
که خدا به حساب هر چیزی کاملاً خواهد رسید.( آیه۸۶سوره نساء)

امام حسن مجتبی(علیه الصلاه والسلام)مصداق بارزعمل به این آیه ی شریفه درسورهٔ نساء هستندکه بانقل حکایتی این موردرابیان مینمایم.

اَنَس می گوید که روزی در محضر امام بودم. یکی از کنیزان ایشان با شاخه گلی در دست، وارد شد و آن را به دست امام تقدیم کرد.
حضرت گل را از او گرفت و با مهربانی فرمود:برو تو آزادی! من که از این رفتار حضرت شگفت زده بودم،

گفتم: ای فرزند رسول خدا! این کنیز، تنها شاخه گلی به شما هدیه کرد، آن گاه شما او را آزاد می کنید؟
امام در پاسخم فرمود:خداوند بزرگ و مهربان به ما فرموده است:
«واذاحییتم بتحیه فحیّوا باحسن منها»

هر کس به شما مهربانی کرد، دو برابر او را پاسخ گویید.سپس امام فرمود: «پاداش آزادی در برابر مهربانیِ او آزادی بود».

سنداین حکایت[ مناقب، ابن شهر آشوب، جلدچهارم، صفحه ۱۸]

        ………………………………

پاسخ امام حسن مجتبی(علیه الصلاه والسلام) در برابربی مهری وستم افراد، فقط لطف وگذشت ومهربانی بود.

امام حسن مجتبی(علیه الصلاه والسلام)،
گوسفند زیبایی داشت که به آن علاقه نشان می داد. روزی دیدندکه گوسفند، خوابیده است و ناله می کند. جلوتر رفت و دیدند که کسی پای آن را شکسته است.
امام از غلامش پرسید: «چه کسی پای این حیوان را شکسته است:؟ غلام گفت: «من شکسته ام.»
حضرت فرمود: «چرا چنین کردی؟» گفت: «برای اینکه تو را ناراحت کنم». امام با تبسمی دل نشین فرمود: «ولی من در عوض، تو را خشنود می کنم، و غلام را آزاد کرد».

سنداین حکایت[ حیاه الامام الحسن بن علی (علیه السلام) جلداول، صفحه ۳۱۴]میباشد.
         ……………………………..

دربرابرکسیکه به ایشان محبت ویاخدمتی میکرد،این چنین بود:

در سفری که امام حسن (علیه الصلاه والسلام) همراه امام حسین (علیه الصلاه والسلام) و عبدالله بن جعفر به حج می رفتند،
شتری که بار آذوقه بر آن بود، گم شد و آنها در میانه راه، گرسنه و تشنه ماندند.
در این هنگام، متوجه خیمه ای شدند که در آن پیرزنی تنها زندگی می کرد. از او آب و غذا خواستند پیرزن نیز که انسان مهربان و مهمان نوازی بود، از تنها گوسفندی که داشت، شیر دوشید و گفت: «برای غذا نیز آن را ذبح کنید تا برای شما غذایی آماده کنم».

امام نیز آن گوسفند را ذبح کرد و زن غذایی برای ایشان درست کرد.
آنان غذا را خوردند و پس از صرف غذا از وی تشکر کردند و گفتند: «ما افرادی از قریش هستیم که به حج می رویم. اگر به مدینه آمدی، نزد ما بیا تا مهمان نوازی ات را جبران کنیم.»

سپس از زن خداحافظی کردند و به راه خویش ادامه دادند. شب هنگام، شوهر زن به خیمه اش آمد و او داستان مهمانی را برایش باز گفت.
مرد، خشمگین شد و گفت: «چگونه در این برهوت، تنها گوسفندی را که همه دارائی مان بود، برای کسانی کشتی که نمی شناختی؟»

مدت ها از این ماجرا گذشت تا اینکه بادیه نشینان به سبب فقر و خشک سالی به مدینه آمدند.
آن زن نیز همراه شوهرش به مدینه آمد.
در یکی از همین روزها، امام حسن مجتبی (علیه الصلاه والسلام) همان پیر زن را در کوچه دید و فرمود: «یا امه الله! تعرفینی؟؛ ای کنیز خدا! آیا مرا می شناسی؟» گفت: «نه.» فرمود : «من همان کسی هستم که مدت ها پیش، همراه دو نفر به خیمه ات آمدیم. نامم حسن بن علی است».
پیرزن خوشحال شد و عرض کرد: «پدر و مادرم به فدای تو باد!»

امام به پاس فداکاری و پذیرائی او، هزار گوسفند و هزار دینار طلا به او بخشید و او را نزد برادرش،امام حسین (علیه الصلاه و السلام) فرستاد.
او نیز همین مقدار به او گوسفند و دینار طلا بخشید و وی را نزد عبدالله بن جعفر فرستاد.
عبدالله نیز به پیروی از پیشوایان خود، همان مقدار را به آن پیرزن بخشید.

سنداین حکایت[ کشف الغمه، جلددوم، صفحه۱۳۳]میباشد.

      …………………………………

«بیانِ مختصری اززندگانی آن حضرت»

بنابه روایت مشهور بین شیعه و اهل سنت،امام حسن مجتبی (علیه الصلاه والسلام) در شب نیمۀ ماه مبارک رمضان، سال سوم هجرت در شهر مدینه دیده به جهان گشود.
البته نقل های ضعیفی هم وجود دارد که یکی از آنها زمان ولادت آن حضرت را ماه شعبان ذکر می کند. شاید این تاریخ با تاریخ ولادت امام حسین(علیه الصلاه والسلام) اشتباه شده باشد.

کنیه اش ابو محمد است. این کنیه را پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) به امام حسن داد.
در هفتمین روز ولادتش حضرت فاطمه (سلام الله علیها) قنداقۀ امام حسن مجتبی(علیه الصلاه والسلام) را  در پارچه ای از حریر بهشتی که جبرئیل امین آن را برای پیامبر آورده بود، خدمت پدر آوردو پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) نام حسن را بر وی نهاد.

لقب های آن حضرت عبارت اند از: سعید، زکی، مجتبی و تقی.

هنگام رحلت پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) امام حسن مجتبی(علیه الصلاه والسلام) هفت سال و چند ماه، یا هشت سال داشت.
زمانی که امامت بعد ازحضرت امام علی (علیه الصلاه والسلام) به ایشان رسید، امام حسن مجتبی(علیه الصلاه والسلام)۳۷ ساله بود.

شیخ مفید در کتاب ارشاد می گوید: زمان بیعتِ (امامت) امام حسن مجتبی(علیه الصلاه والسلام)روز جمعه ۲۱ رمضان سال چهلم هجری بود.

مدت امامت آن حضرت شش ماه و سه روز به طول انجامید و در سال۴۱ قمری،
بین او و معاویه صلح نامه امضا شد.

پس از اجرای صلح، امام حسن مجتبی(علیه الصلاه والسلام) به مدینه مراجعت نمود و مدت ده سال آخر عمر شریفش را در آن جا ساکن بود،
که در تاریخ ۲۸صفر سال پنجاه هجری همزمان با سال روز رحلت پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) در سن چهل و هفت سالگی،
به دست همسرش جعده (دختر اشعث کندی) از طریق سم به شهادت رسید.

تاریخ نویسان درباره امام حسن مجتبی (علیه الصلاه والسلام ) فضایل و مناقبی را ذکر کردند که برخی از آنها چنین است:

اول:
نام گذاری امام حسن مجتبی(علیه الصلاهوالسلام) از سوی خود خداوند.

جابر بن عبدالله می گوید: هنگامی که حضرت زهرا(سلام الله علیها)
امام حسن مجتبی(علیه الصلاه والسلام) را به دنیا آورد، به امام علی (علیه‌الصلاه والسلام) فرمود: برایش نام انتخاب کن.
علی (علیه الصلاه والسلام) فرمود: من در نام گذاری این فرزند بر پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) پیشی نمی گیرم.

قنداقۀ امام حسن مجتبی(علیه الصلاه والسلام) را خدمت رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) آوردند و گفتند،
یا رسول الله، برایش نام انتخاب کن.
پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم)فرموند:
در این نام گذاری بر خدای متعال سبقت نمی گیرم.
پس خدای متعال به جبرئیل وحی فرستاد که محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) صاحب فرزند شد،
به جانب وی برو، تبریک بگو، و به او بگو که علی نسبت به تو مثل هارون است نسبت به موسی، پس نام فرزندِ هارون را بر وی بگذار.

جبرئیل بر پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) فرود آمد،
تولد فرزند را از جانب خداوند بر وی تبریک گفت و گفت: خدای متعال فرمود: نام مولود فاطمه(سلام الله علیها)
را به اسم پسر هارون نام گذاری کن.

پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم)فرمود:

نام پسر هارون چیست؟ جبرئیل گفت: شُبَّر.

پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: زبان ما عربی است!
پس جبرئیل در جواب گفت: او را حسن نام بگذار و پیامبر نام حسن را برایش برگزید.

دوم:
امام حسن مجتبی(علیه الصلاه والسلام) سرور جوانان اهل بهشت است.

جابر از پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) نقل می کند:
هر کس خواست سرور جوانان بهشت را ببیند، پس به چهره حسن بن علی (علیه الصلاه والسلام) نگاه کند.

سوم:
هیبت وعظمت وابهت امام حسن مجتبی(علیه الصلاه والسلام) هیبت رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم)

ابن علی رافعی از پدرش، از جده اش زینب دختر ابی رافع، نقل می کند: حضرت فاطمه(سلام الله علیها) با دو پسرش حسن و حسین (علیهم الصلاه والسلام) خدمت رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) رسید.و فرمود:
این دو پسرانت هستند، پس چیزی به ارث و یادگار،به آن دوبیاموز، پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) ،
چنین دربارۀ آنها فرمود:
حسن(علیه الصلاه والسلام)هیبت و ابهت مرا دارد، و اما حسین(علیه الصلاه والسلام) دارای جود و بخشش و شجاعت من است.

چهارم:
امام حسن مجتبی (علیه الصلاه والسلام) شبیه ترین مردم به رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم)

از انس بن مالک نقل شده است که کسی در شباهت به رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) مانند حسن بن علی (علیه الصلاه والسلام) نبود.

پنجم:
شدتِ ابراز محبت هاوعلاقه های رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) نسبت به امام حسن مجتبی(علیه الصلاه والسلام)

در کتاب صحیح مسلم روایتی است که پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) دربارۀ امام حسن مجتبی(علیه الصلاه والسلام)می فرمایند:
من حسن را دوست می دارم، خدایا تو نیز او را و هر کسی که او را دوست می دارد، دوست بدار.

در روایتی دیگر از براء بن عازب آمده است، من دیدم که حسن(علیه الصلاه والسلام) بر دوش رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) بود، در حالی که می فرمود:
خدایا من او (حسن) را دوست می دارم، تو نیز او را دوست بدار.

ششم:
تقوا،زهدو عبادت امام حسن مجتبی(علیه الصلاه والسلام)

در کتاب امالی آمده است: امام حسن مجتبی(علیه الصلاه والسلام) عابدترین، زاهدترین و با فضیلت ترین مردم زمانش بود و زمانی که عازم حج می شد،
با پای پیاده می رفت و گاهی هم پا برهنه، امام حسن (علیه الصلاه والسلام) زمانی که یاد مرگ می کرد می گریست و هنگامی که به یاد قبر و قیامت می افتاد، اشک از چشمانش سرازیر می شد.

سنداین مطلب که بیان نمودم درکتاب[  امالی،نوشته مرحوم شیخ صدوق(رحمه الله علیه، صفحه۱۷۹]میباشد.

   …………………………………….

خاتمه:
نوشتن وبیان مطلب پیرامون شخصیتی عظیم همچون حضرت امام حسن مجتبی(علیه الصلاه والسلام)آن امامیکه سه بارتمام مال ودارائیهای خود را میان خود و خدا تقسیم کرد. یعنی نیمی را برای خود برداشت و نیمی را در راه خدا انقاق نمود،
طالبِ وقت وحوصله ی فراوان ازطرف خوانندگان محترم است،زیراآنچه درتاریخ شیعه وروایات اهل سنت وتشیع درموردابعادمختلف،از زندگانی حضرتش آمده ساعتهاجای بحث وبلکه روزهافرصت کافی رامیطلبد.
بنده به احترام نظرمخاطبان که حوصله وفرصت مطالعه ی کمی رادارند٬ دراین مقاله سعی نمودم قطراتی کوچک ازآن دریای فضل وفضیلت وکرم وانسانیت را به رشته تحریردرآورم.

باشدکه قبول افتد،انشاءالله تعالی.

درپایان بانقل دوموردازبخشندگیهاوکرامات وجودیِ امام حسن مجتبی(علیه الصلاه والسلام)این نوشتارومقاله رابه اتمام میرسانم به امیددستگیری وشفاعت آن بزرگواردرروزجزا.

            ………………………
«محبت حضرت  حتی به حیوانات»

امام حسن مجتبی (علیه الصلاه والسلام)در مکانی نشسته بودند و غذا می‌خوردند.

در این هنگام، سگی جلو آمد و پیش روی حضرت ایستاد.
امام حسن مجتبی(علیه الصلاه والسلام) متوجّه شدند که سگ گرسنه است.
بنابراین یک لقمه، خودشان غذا می‌خوردند و یک لقمه هم به سگ می‌دادند.

یکی از دوستان حضرت، به ایشان گفتند: سگ حیوانى کثیف و نجس است ،
اجازه بفرما، تا آن را از این جا دور کنیم؟

امام حسن مجتبی(علیه الصلاه والسلام) در جواب، به او فرمودند: «نه، هرگز این کار را نکن.
او را آزاد بگذارید، این سگ گرسنه است و من از خدا شرم دارم که غذا بخورم و حیوانى گرسنه به من نگاه ملتمسانه بکند و محروم بماند. 
چون دوست ندارم درحالی که غذا می‌خورم جانداری به من نگاه کند و چیزی به او ندهم.
 بگذار باشد، وقتی که سیر شد، خودش می‌رود.

سنداین حکایت کتاب[ بحار الا نوار، جلد۴۳، صفحه ۳۵۲]میباشد.

                ……………

  عاقبت و نتیجهٔ ترحم به یک سگ

روزی امام حسن مجتبی(علیه الصلاه والسلام)در یکی از باغهای شهر مدینه قدم می زد، که ناگاه چشمش به یک غلام سیاه چهره افتاد که نانی در دست دارد و یک لقمه خودش می خورد و یک لقمه هم به سگی که کنارش بود می داد تا آن که نان تمام شد.

حضرت با دیدن چنین صحنه ای ، به غلام خطاب کرد و فرمود: چرا نان را به سگ دادی و مقداری از آن را برای خود ذخیره نکردی ؟

غلام به حضرت پاسخ داد: زیرا چشم های من از چشم های ملتمسانه سگ خجالت کشید و من حیا کردم از این که من نان بخورم و آن سگ گرسنه بماند.

امام حسن مجتبی(علیه الصلاه والسلام) فرمودند: ارباب تو کیست ؟

پاسخ گفت : مولای من ابان بن عثمان است .

حضرت فرمود: این باغ مال چه کسی است ؟

غلام جواب داد: این باغ مال ارباب و مولایم می باشد.

پس از آن حضرت اظهار داشت : تو را به خدا سوگند می دهم که از جایت برنخیزی تا من باز گردم .

سپس حضرت حرکت نمود و به سمت ارباب غلام رفت .
و ضمن گفتگوهایی با ابان بن عثمان، غلام و همچنین باغ را از او خریداری نمود،
و سپس به جانب غلام بازگشت و به او فرمود: ای غلام،
من تو را از مولایت خریدم .

پس ناگاه غلام از جای خود برخاست و محترمانه ایستاد.

سپس حضرت در ادامه سخنان خود اظهار نمود: این باغ را هم خریداری کردم،
و هم اکنون تو را در راه خداوند متعال آزاد نموده،
و این باغ را نیز به تو بخشیدم.

سنداین حکایت کتاب[احقاق الحقّ٬جلد ۱۱، صفحه۱۴۶]میباشد.

…………..‌………………………………….
     «وَالسَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى»


     شیخ محمدرضابهبودی یزدی

انتهای پیام/*

نظرات

نظرتان را با ما به اشتراک بگذارید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *