دکتر مهرناز آزاد/شاعر، نویسنده، روزنامه نگار و پژوهشگر مسائل فرهنگی و اجتماعی/ نقش ما در بهترکردن روزهای کهنسالی برای والدین

نقش ما در بهترکردن روزهای کهنسالی برای والدین

دکتر مهرناز آزاد

شاعر، نویسنده، روزنامه نگار و پژوهشگر مسائل فرهنگی و اجتماعی

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری احوال نیوز؛دکتر مهرناز آزاد، شاعر،نویسنده ، روزنامه نگار و پژوهشگر مسائل فرهنگی واجتماعی در گفتگو با پایگاه خبری احوال نیوز در رابطه با نقش ما در بهترکردن روزهای کهنسالی برای والدین عنوان نمود:

دوران ارزشمند کهنسالی که ارزش های وجودی اش برای خیلی ها همواره ناشناخته باقی می ماند، گستره ای پر از تجربیات و لبریز از دانستنی هاست. افسوس که از آنجائیکه که معمولاً پیری و سالخوردگی و کهنسالی را دوران از کار افتادگی می دانند، هم گروه کهنسال و هم جوانان اغلب به این دوره و یا افرادی که در این دوره قرار گرفته اند بی توجه بوده و با ترس و بیم به آن نگاه می کنند در صورتیکه کهنسالی مجموعه تمام اندیشه ها تجربیات و معلومات دوران دور و نزدیک یک زندگی پر تلاش – غنی و خلاق است.

وقتی از سرشوق و از روی دل به جستجویی عمیق در دنیای یک کهنسال بپردازیم، تصاویر بسیار زیبا، فضاهای سرشار از زندگی و لحظاتی پر بار خواهیم یافت که هر کدام از آنها بهایی غیر قابل تصور دارد.

 کهنسالان ارزشمندترین گنجینه در راه ثروتمند شدن معنوی ما هستند ، افسوس که اغلب با بی مهری و بی تفاوتی به دنیایی پر از افسردگی و دل شکستگی مبدل می گردند .

 امام صادق فرموده اند: از ما نیست کسی که بزرگ سال ما را احترام نکند و به خردسال ما ترحم ننماید .

تلخ ترین خاطرات من ملاقات سالمندانی ست که در خانه سالمندان نگهداری می شوند. گروهی که با سرمایه های عظیم تجربی، عاطفی و علمی به فضایی پر از تنهایی سپرده شده اند تا در تنهاترین شکل ممکن، چشم از جهان فرو ببندند.

 وقتی به چشمانشان نگاه می کنیم لبریز از زندگی ست و سرشار از درد، دلهایی دارند پر از اشتیاق و آرزو و اما در ناامیدی مطلق زیرا می دانند کسی نیست تا در این دلها را بکوبد. وقتی به چهره زرد و غم زدیشان که نه غبار پیری بلکه لایه های یاس و ناباوری و دل شکستگی آنها را پر نموده است می نگرم تاسف می خورم به حال فرزندانشان که با ادعا روشنفکری، اغلب در جامعه جا و مکانی خاص دارند اما آنقدر از عاطفه تهی هستند که حاضر شده اند پدران و مادرانشان را در نهایت بی رحمی به چنین مکان هایی بسپارند. تلخ تر اینکه  اغلب آنها دارای چند فرزند هستند و معمولاً بیشتر فرزندانشان نیز از ثروت، امکانات وموقعیت ویژه ای برخورداند!

ما چگونه می توانیم پدران و مادران کهنسالمان را که روزی تمام زندگی شان را سرمایه زندگی ما کردند و تمام هستی خود را به پای ما ریختند تا نریزیم، نپاشیم، نشکنیم، نسوزیم و از بین نرویم در گوشه ای به حال خودشان رها می سازیم و حاضر نیستیم گوشه کوچکی از زندگی خود را به آنها ببخشیم .آیا گمان می کنیم برای همیشه جوان می مانیم و همیشه فرزندانمان کوچک می مانند و بخاطر ترس و ناتوانی و احتیاج فرمانبردار ما می مانند. باور کنیم هر کسی آن درود عاقبت که کشت

دلهایی که امروز با دست های نامهربان  ما شکسته می شوند ما را در چرخه انرژی منفی قرار می دهند که روزی با دست هایی نامهربان درهم بشکنیم.

در بسیاری از نشریات روزانه مطالب دردناکی راجع به رفتارهای غیر انسانی با سالخوردگان می خوانیم، سالخوردگان بسیاری در سطح کشور روزانه در تنهایی مطلق می میرند و کسی از مرگ آنها با خبر نمی شود. سالخوردگان بسیاری به علت داشتن بیماریهای مختلف و خطرناک و بی توجهی خانواده ها در رساندن به موقع آنها به بیمارستانها جان می سپارند. سالخوردگان بسیاری در گوشه خانه های سالمندان از غصه و تنهایی پیش از آن که واقعاً مرگشان فرا رسیده باشد دق می کنند و می میرند. سالخوردگان فراوانی تنها زمانی می توانند در خانه فرزندانشان جائی داشته باشند که دایه یا بی بی نوه های خود باشند و در حالی که خود سرشار از بیماری و کسالتند به تر و خشک کردن نوه ها بپردازند شاید مورد لطف فرزندان  قرار گیرند ! سالمندان بسیاری در نهایت بی عزتی شب یا نیمه شبی پس از یک مشاجره ی طولانی و غیر قابل تحمل میان زن و شوهر از خانه فرزند رانده می شوند و در سرما یا گرمای نیمه شبی یا از ترس یا از غصه در کوچه پس کوچه هاجان می سپارند. بیان این وقایع چنان درد آور است که قلم پیش نمی رود نمی دانم چگونه است که آدمی گاه تا این اندازه از جایگاه انسانی خود نزول می کند و در لابلای ابعاد غیر انسانی اش غرق می شود.

خوشبختانه رابطه کهنسالان با جوانان همواره رابطه ای دو طرفه است چرا که پیران به محبت و توجه و جوانان به تجربیات و اندوخته های پیران نیازمندند و اگر چه ما گاه بدلیل غرور جوانی گمان می کنیم قادر به هدایت کامل زندگی خود هستیم، بسیار در اشتباهیم . چرا که هرگز تجربه کافی برای برخورد با مسائل را نداریم. در صورتیکه افراد با سن و سال زیاد اغلب بسیار تجربه ای مشابه تجربیات ما داشته اند و به همین دلیل می توانند راهنمایان روشن و آگاهی برای ما باشند.

هر گاه کهنسالان  به استعداد ، انرژی و توان جوانان احترام گذاشتند و جوانان نیز به منطق، تجربیات، عقل، فضائل اخلاقی کهنسالان احترام گذاشتند، انرژی مثبت وسازنده ای میان این گروه به جریان می افتد که باعث پیشرفت های چشم گیر جوانان وعزت واحترام بزرگسالان می گردد.

بنابراین بزرگترین خدمتی که به انسانیت می کنیم و خود را برای خویشتن و جامعه محترم می نمائیم آن است که دوران کهنسالی را برای این گروه از جامعه دردناک نکنیم . ما می توانیم با ایجاد فضایی لبریز از احترام و توجه دنیای را برای سالمندان با شکوه و زیبا کنیم. سالمندان عمری به تلاشی خستگی ناپذیر مشغول بوده اند و تمام سالهای جوانی را برای کسب یک زندگی خوب و رشد صحیح و بدون کمبود برای کودکانشان صرف کرده اند و امروز با نگاهی انسانی به این عزیزان خانه می تواند برای آنها کانونی لبریز از عشق و محبت در میان فرزندان پر عاطفه و رفتارهای انسانی، خانه ای پر از آرامش باشد که در آن  دوران استراحتی شکوه انگیز را تجربه کنند.

چه لحظه ای دل انگیزتر از اینکه دوران پیری را در میان فرزندانمان بگذارنیم و از مراقبت مواظبت و توجه کسانی بهره بگیریم .

کسانی که پدر یا مادرشان را به چنین مراکزی سپرده اند فکر می کنند حق فرزندی را به جا آورده زیرا معتقدند در بهترین خانه سالمندان از مادر یا پدرشان نگهداری می شود و بودجه ای که برایشان در نظر گرفته اند مبلغی بسیار قابل توجه است .

آنها فکر نمی کنند پدران ومادران راضی ترند اگر روزانه  با یک نان و پنیر ساده و در اتاقی ۱۲ متری از آنها پذیرایی شود اما سرشار و سرمست از محبت ما باشند.

بقول سامرست موام : درد پیری انحطاط روحی و جسمانی نیست بلکه بار خاطرات آن است.

یادآوری این نکته بسیار واجب است و آن قدردانی از گروه بزرگی از جوانان است که در هر شرایطی پاس داشته اند پیران و سالخوردگان را آنهائی که نه غرور جوانی نه شکوه ثروت و نه  دروازه های ترقی در اجتماع هیچ یک باعث نشده فراموش کنند پدر و مادرشان همواره به آنها به عنوان تکیه گاههای بزرگ عاطفی خویش نگاه می کنند و با لب های خندان و چهره های بشاش آنها زنده می شوند و سرشار می گردند.

فرزندان صالح و نیکوکاری که در هر جایگاهی حتی بلندترین مراتب اجتماعی و علمی دست به سینه در مقابل والدین خویش می ایستند و در خدمتگزاری به آنها از هیچ چیز دریغ نمی کنند این گروه وارثان بی چون و چرای بهشت هستند. آنها مالک برکت های مادی ومعنوی در زندگی خود هستند.

شهرت نیک برکت فراوان ، گستردگی و سعادت زندگی هدیه خداوند برای آنهاست افسوس که بسیاری از ما گمان می کنیم سالخوردگانی که به علت کهولت سن و بیماریهای فراوان فعالیتشان کند گردیده و گاه احتیاج به یاری ما دارند و سنت و پای زندگیمان را تنگ کرده اند و با مزامت های خویش راه نفس مان را گرفته اند و آسایشمان را سلب کرده اند.

بنابراین با کنار گذاشتن آنها یا حذف آنها از زندگیمان نفسی می کشیم و به آسایش و سعادت می رسیم در جائی که نمی دانیم اگر برکتی هست اگر سعادتی هست و اگر قدرتی داریم در پرتو دعاهای همین گروه کهنسال است که وقتی پدر و مادری با دلی شاد برای فرزندش دعا می کند هزاران گره به فضل خداوند از کارها باز می شود و هزاران در روزی و خیر به سوی زندگی آنها جاری می گردد و درست بعکس هر گاه دل پدر یا مادری شکست و اشک این دلشکستگی بر گونه ها چکیده عرش به لرزه در می آید و تمام.

بنابراین شایسته است با تعمق و هوشیاری باری دیگر به خود رجوع کنیم و چنانچه جزو این گروه هستیم به جبران اشتباهات گذشته برخیزیم از سر لطف و از روی مهر به پیران و سالخوردگانمان نظری بیندازیم و دنیای عاطفی خویش را به آنها هدیه کنیم و دعای خیر آنها را بدرقه زندگیمان کنیم. بدین وسیله تمام کائنات را در سعادتمندی خویش بسیج نموده ایم و خداوند مهربان را با خویش آشتی داده ایم.

الهه کمالی

پایان خبر/*



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *