سردار محمدرضا میرحیدری : یک روز خوب برای فرمانده / امروز یک روز خوب برای من بود

سردار محمدرضا میرحیدری : یک روز خوب برای فرمانده / امروز یک روز خوب برای من بود

یک روز خوب برای فرمانده

پایگاه خبری احوال نیوز ، موقع ترک ساختمان فرمانده پایگاه هوایی شهید “عباس بابایی“، شادمانی وصف ناپذیری را در چهره فرمانده انتظامی استان دیدم. سردار پای پله های ساختمان به معاونانش گفت: « امروز یک روز خوب برای من بود.»

در ششمین روز مهرماه و به مناسبت هفته دفاع مقدس توفیقی حاصل شد تا به اتفاق سردار” محمدرضا میرحیدری” و هیئت همراه وی به دیدار فرمانده پایگاه هوایی هشتم شکاری استان اصفهان که به نام شهید “عباس بابایی” مزین شده بروم.

در بدو ورود، امیر “سعید فتاح” فرمانده پایگاه استقبال گرمی از  فرمانده انتظامی استان اصفهان بعمل آورد و وی را به اتاق خود راهنمایی کرد. بعد از کمی احوال پرسی فرمانده پایگاه از سردار “میرحیدری” خواست تا به دلیل کمبود جا به اتاق جلسات بروند، سردار نگاهش را به اطراف اتاق چرخاند و سپس با تشکر از امیر گفت: « دلمان می خواهد در اتاقی که روزی اتاق کار سرتیپ خلبان شهید “عباس بابائی” بوده است بمانیم.»

سردار” میرحیدری” در ادامه هدف از این دیدار را تبریک هفته دفاع مقدس و تجلیل از رشادت ها و ایثارگری های نیروهای هوانیروز و خلبانان نظامی در دوران ۸ ساله جنگ تحمیلی عنوان کرد و گفت: « شهید بابائی و همرزمانش حقیقتاً نقش اثرگذار و مهمی در پیروزی رزمندگان داشتند و امنیت آسمان ایران را در آن دوران با نهایت ایثار و مجاهدت تامین  کردند.»

وی با بیان اینکه امروز بحمد الله شرایط امنیتی مطلوب و خوبی در جای جای ایران اسلامی به ویژه در استان اصفهان برقرار است اظهار داشت: « البته دستگاه های امنیتی زیادی در به وجود آمدن این شرایط نقش دارند که یکی از آنها نیز نیروی هوایی است و بایستی قدردان زحمات این عزیزان باشیم.»

پس از سخنان سردار، فرمانده پایگاه، ضمن تقدیر و تشکر از حضور فرمانده انتظامی استان اصفهان، از زحمات و تلاش های شبانه روزی نیروهای انتظامی برای برقراری امنیت جامعه قدردانی کرد.

در ادامه، صحبت های “امیر فتاح” به سمت بیان خاطره هایی از شهید “بابائی” سوق پیدا کرد. از زندگی شهید بابائی چیز های زیاد شنیده و حتی سریالی با نام شوق پروزا که از تلویزیون پخش شد را هم دیده بودم اما شنیدن خاطرات این شهید از زبان کسی که یک روز دانشجوی وی بوده و امروز شایستگی و لیاقت خدمت کردن در دفتر کار او را پیدا کرده لذت دیگری داشت.

امیر “فتاح” در خصوص ویژگی های شهید “بابایی” گفت: « این شهید والا مقام زمانی که فرمانده پایگاه هوایی هشتم شکاری اصفهان بود زندگی بسیار ساده و بی آلایشی داشت، با آنکه منازل افسران ارشد با افسران جزء و درجه داران قدری متفاوت بود اما در یکی از منازل مربوط به درجه داران سکونت پیدا کرد و بیشتر امکانات سازمانی را قبول نمی کرد. او خود را وقف نظام کرده و همه وجودش را برای حفظ امنیت کشور در طبق اخلاص گذاشته بود. روزی که می خواستند از اینجا نقل مکان کنند کل اسباب و اثاثیه منزلشان در یک وانت جا گرفته بود.

یادم  می آید در زمان جنگ، عراق قصد داشت با حمله به سکوهای نفتی و نفتکش ها در روند فروش نفت ایران اخلال ایجاد کند و اقتصاد کشور را با بحران مواجه سازد. (پایگاه هوایی هشتم شکاری هم به دلیل اینکه در مرکزیت کشور قرار دارد، در صورتی که هرگونه حمله نظامی به کشور رخ دهد اولین پروازهای نظامی از این نقطه انجام می شود)، آن موقع شهید بابایی با آنکه فرمانده پایگاه بود ده ها پرواز در یک روز انجام داده و دشمن را در انجام نقشه اش ناکام گذاشته بود و نیمه های شب وقتی از ماموریت برگشته بود  در اتاق کارش از فرط خستگی خوابش برد هرچقدر به وی گفتند به منزلشان بروند، قبول نکرد و گفت: آمدم کمی استراحت کنم و دوباره پرواز کنم.»

وی دانشکده خلبانی اصفهان را یادگار شهید بابائی عنوان کرد و اظهار داشت: «هواپیماهای اف ۱۴ در سال ۵۴ خریداری و وارد کشور شده بودند و بعد از انقلاب و فرار مستشاران نظامی از کشور کسی نحوه کار با آنها را بلند نبود اما شهید بابایی با علم و تخصصی که داشت کار با این نوع از هواپیماها را به نیروها آموزش می داد بعد هم دانشکده خلبانی را بین سال های ۶۰ و ۶۱ در اصفهان راه اندازی کرد و از آن سال تا کنون خلبانان نظامی در این پایگاه آموزش های لازم را می بینند. تا پیش از آن زمان هزینه های زیادی برای آموزش خلبانان نظامی می شد اما راه اندازی این دانشکده کمک بزرگی به کشور کرد و فکر می کنم شهید بابایی حق بزرگی برگردن همه کشور دارد و همه ما مدیون وی هستیم.»

امیر فتاح همین طور که حرف می زد به قاب عکسی که بر روی دیوار اتاق نصب شده بود اشاره کرد و گفت: «من هم یکی از دانشجویان این دانشکده بودم و توفیق داشتم که از دست مبارک شهید بابایی مفتخر به دریافت جایزه شدم.»

معاون فرمانده پایگاه هوایی که در جلسه بود با شنیدن این حرف از جا بلند شد ، قاب عکس را از روی دیوار برداشت و به دست سردار” میرحیدری”داد. سردار قدری به عکس خیره شد و بعد بوسه ای به تمثال شهید زد و بعد قاب عکس بین همه معاونان دست به دست شد و همه به روح بلندش صلوات فرستادند.

حرف های فرمانده پایگاه که تمام شد، سردار “میرحیدری” از ارتباط صمیمی و همنیشینی با خانواده شهید بابائی در زمان تصدی بر فرماندهی انتظامی استان قزوین گفت و اظهار داشت: «چه خوب است حالا که در این حال و هوا هستیم تماسی هم با خواهر گرامی این شهید داشته باشیم.» و بعد شماره گرفت و صدای گوشی را روی بلند گو گذاشت.

صدای گرم و محبت آمیز زنی رنج کشیده از دوران سخت فراق برادر در فضای اتاق پیچید : «سلام سردار، خدا قوت، خیلی محبت کردید تماس گرفتید.»

سردار میرحیدری هم پس از سلام و احوال پرسی گفت: «حاج خانم ! امروز توفیق پیدا کردم به اتفاق همکارانم به پایگاه هوایی هشتم شکاری اصفهان  آمده و در اتاقی که روزی دفتر کار برادر بزرگوارتان بوده حضور پیدا کنم، به همین خاطر مزاحم شما شدم تا هم هفته دفاع مقدس را تبریک گفته و هم یاد و خاطره برادر بزرگوارتان را برایتان زنده کنم و به شما بگویم که بدانید ما پای آرمان های شهدا هستیم و نمی گذاریم خدشه ای به امنیت کشور وارد شود.»

سردار، سپس گوشی را به دست فرمانده پایگاه داد. امیر فتاح که معلوم بود چقدر از برقراری این تماس خوشحال شده بود بعد از سلام و احوال پرسی گفت: « حاج خانم ! من یکی از شاگردان برادر شما بودم و امروز این توفیق را پیدا کردم تا در اتاقی که روزی برادرتان به عنوان فرمانده این پایگاه کار می کرد مشغول کار شوم هرچند که می دانم، هیچ وقت نمی توانم جای خالی او را پر کنم اما از شما می خواهم که برای ما دعا کنید تا بتوانیم راه این شهید را ادامه دهیم و از این انقلاب و نظام به خوبی محافظت کنیم.»

خواهر گرامی شهید بابایی هم ضمن ابراز خرسندی از تماسی که با او برقرار شده بود برای همه نیروهای نظامی و انتظامی آرزوی صحت و سلامتی کرد و گفت: « از خداوند می خواهم همه شما سربازان ولایت را در پناه خودش محافظت کرده و در ماموریت هایتان موفق و پیروز گرداند.»

پایان این تماس، پایان جلسه را هم رقم زد و سردار میرحیدری پس از اعطای لوح یاد بودی که به فرمانده پایگاه شهید بابایی داد با بدرقه وی ساختمان را ترک کرد.

موقع ترک ساختمان، شادمانی وصف ناپذیری را در چهره سردار میرحیدری دیدم. سردار پای پله های ساختمان به معاونانش گفت: «امروز یک روز خوب برای من بود.» از همین حرف سردار می شد فهمید که بعد از گذراندن یک روز سخت کاری چقدر حضورش در اتاق کار شهید بابایی و ذکر خاطرات این شهید والا مقام به او آرامش بخشیده است.

من به یک چیز خیلی معتقدم و آن حکمت خداوند است. اینکه سردار “میرحیدری” در چنین روزی ناگهان قصد دیدار با فرمانده پایگاه شهید بابایی را کرده و فرمانده پایگاه هم به وسیله سردار توفیق صحبت کردن با خواهر گرامی این شهید را پیدا می کند و یک ارتباط دلی بین مسئولان نظامی و انتظامی با خانواده شهید از اصفهان تا قزوین برقرار می شود این ها همه حکمت خداوند ست.

یاد داشت حاضر را با فرمایش مقام عظمای ولایت حضرت آیت الله امام خامنه ای (مدظله العالی) پایان می برم که فرمودند: « زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از مقام شهید و شهادت نیست.»

حمید رضا محمدی

انتهای پیام/*



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *