حمید شهیدی: مامور بودم توی گروهان یاسر که فرمانده آن شهید علیرضا انوری ومعاون آن اکبرعنایتی و منصور دهقان وبیسیم چیها ی او شهید منصور استهباناتی و فاضل عربه بود

حمید شهیدی: مامور بودم توی گروهان یاسر که فرمانده آن شهید علیرضا انوری ومعاون آن اکبرعنایتی و منصور دهقان وبیسیم چیها ی او شهید منصور استهباناتی و فاضل عربه بود

قسمت دوم خاطره

صلواتی هدیه می کنیم به شهیدان و رزم آفرینان سلحشور هشت سال دفاع مقدس که امنیت امروزمان مرهون فداکاری دیروز آنهاست
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

حضرت آیت الله خامنه ای : « در روایت دفاع مقدّس باید روح و عظمت پیام این دفاع خودش را نشان بدهد. این دفاع مقدّس در مجموع، یک روح واحد و یک زبان واحد و یک پیام واحدی دارد و آن ، روح ایمان است، روح ایثار است، روح دلدادگی است، روح مجاهدت است، پیام شکست‌ ناپذیریِ یک ملّت است … »

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری احوال نیوز ، برادر بسیجی حمید شهیدی یکی از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس ، یکی از انسان هایی است که تا به حال با همه ی فراز و نشیب های انقلاب هنوز در کنار اهداف انقلاب قوی و استوار ایستاده است . پایگاه خبری احوال نیوز ، در رسالتی که به این عزیزان دارد ، پای گفتارهای شیرین و خودمانی این رزمنده ی عزیز نشستیم تا برای آیندگان این مرز و بوم درس عبرتی و تجربه ای در مقاومت مردم برای کشورمان و برای آیندگان و هشداری برای جوانان ، که آینده سازان این کشور اسلامی هستند باشد.

خاطراتی که از روزها و شب­های هشت سال دفاع مقدس به صورت­های مختلف جمع آوری و به عنوان مثال در قالب کتاب به مردم عرضه می ­شود به عنوان یک منبع خوب و بسیار مهم برای بررسی جنگ تحمیلی در حال و آینده خواهد بود این خاطرات شاید مرجع اصلی بازگشت به گذشته و در واقع رونمائی از حماسه آفرینی و از خود گذشتگی و همه خصائل پسندیده و جاودان پدران، خواهران، مادران، دوستان و خلاصه تمام کسانی که در سال­های حماسه و خون دین خود را به نظام و این آب و خاک ادا کرده ­اند. در صورتی که علاوه بر حوزه کتاب تأثیرات خاصی را در عرصه­ های شعر و ادب و حتی ، در عرصه­ های انیمیشن و موسیقی و رسانه ها بر جای گذاشته­ اند که همه اینها مدیون تأثیرگزاری عمیق و بسیار این خاطرات است. به هر حال تا زمانیکه ناقلان این منابع یعنی رزمندگان، ایثارگران و جانبازان زنده هستند و سینه­ شان مالامال از این خاطرات آن دوران طلائی حماسه ملت ایران است باید از طرق مختلف مانند بهره گرفتن از فیلم­ها، کتاب، انیمیشن و رسانه ها . . . همه­ ی ابزارهای مختلف علمی و فرهنگی و ادبی از معادن زنده روزهای جنگ استفاده کرد و این ثروت­های معنوی را زنده نگه داشت. اگرچه انتشار این نوع خاطرات در تولید آثار مختلف هنری بسیار مؤثر بوده است اما با وجود گستره بسیار وسیعی که این منابع دارند و نیز بررسی بیشتر می­ توان گفت در عرصه­ های سینما، انیمیشن و موسیقی موفق عمل نشده و به حد کافی بهره برداری نشده است. در کشور ما در مقایسه با سایر کشورهای پیشرفته متأسفانه زمان کمتری صرف مطالعه می­ شود و یکی از مهمترین دلایل این نوع رویکرد و کمبود مطالعه آثار مکتوب مشغله بسیار زیاد مردم در زمان کار و پس از آن نیز توجه به خانواده است. از این دو حفظ و انتقال خاطرات باقی مانده از زمان دفاع مقدس از طریق ابزارهای هنری تأثیرات بسیار بالائی را موجب می­شود که متأسفانه معلوم نیست به چه دلیل به آن پرداخته نشده است و نهادهای متولی هم عنایتی به این ابزارهای ارزشمند خاطرات تمایلی ندارند.

ادامه ی خاطرات را از زبان شیرین آقای حمید شهیدی رزمنده ی دلاور و جوان ، دوران هشت سال دفاع مقدس می شنویم.

بعد از اینکه اسرا راتحویل دادم ، راه افتادم که برم پیش نیروهای گردانمون . همین طور که می گشتم دوتا از بچه های گردان را دیدم . بهشون گفتم گردان کجا مستقره ؟ اونا گفتن معراج ! من با تعجب گفتم شهدا را نمی گم ، نیروهای گردان را می گم . باز اونا جواب دادن ، نیروهای گردان را بردن کنار معراج شهدا !! بهشون گفتم چه جوری برم پیششون ؟ گفتن یه تویوتا داره دوتا شهید را می بره اونجا بیا باهاش بریم. بعد سوار تویوتا شدیم که جسم مطهر دو تا شهید هم کفش ماشین خوابیده بود . حدود نیم ساعت تا معراج  کنار این دوتا شهید والامقام بودم تا به معراج یا بهتر بگویم محل استقرا گردان رسیدیم. اینکه چه کسی تصمیم گرفته بود گردانی را که شب قبل یک عملیات ناموفق انجام داده را بیاره کنار معراج شهدا مستقر کنه ، بماند ، ولی واقعا طرف خیلی  کج سلیقه بوده قطعا ناگفته نماند ، من مدتی که تو گردان حضرت رسول ( صل الله علیه واله ) مامور بودم توی گروهان یاسر که فرمانده آن شهید علیرضا انوری ومعاون های آن اکبرعنایتی و منصور دهقان وبیسیم چیها یش شهید منصور استهباناتی و فاضل معروف به فاضل عربه بودند، وقتی از تویوتا پیاده شدم شهید انوری از دور منو دید و داد زد وگفت خوابالو، به احتمال زیاد خبر خوابیدن من کنار میدان مین به گوششون رسیده بود، رفتم جلو تو جمع کادر گروهان که همه دوباره بهم گفتن خوابالو، منم با خنده جوابشون را دادم. علیرضا گفت حالا کجا بودی ؟منم دوباره با خنده گفتم تو کانال خوابم برد، که همه ترکیدند از خنده، بعدش علیرضا انوری بهم گفت فعلا ما میخوایم بخوابیم اگه تو هم میخوای بخوابی برو کناراون شهدا پتو هست بیار و بخواب، منم رفتم دوتا پتو که روی شهدا بود وکمتر بهش خون ومخلفات بود را پیدا کردم و آوردم، فاضل بهم گفت دلت میاد رو این پتوها بخوابی منم با خنده گفتم ، تا دیشب که این بچه ها شهید نشده بودن رو پتوهاشون میخوابیدم حالا که شهید شدن بهتر، در هر صورت خوابیدیم و ساعت ۴ بعدازظهر بود که با سرو صدا بچه ها بیدار شدم ، شهید انوری صدام زد وگفت ، حمید بیا ناهابخور ، من رفتم جلو و دیدم گوشت کوبیده است ، منم به علیرضا گفتم من گوشت کوبیده دوست ندارم ، که دوباره همه زدن زیر خنده ، اکبر عنایتی بهم گفت میخوای چلوکباب برات بیاریم وخندیدند.

راه افتادم به طرف تدارکات ، مسئول تدارکات یه پیرمرد باصفا بود به اسم فکر کنم حاج عباس،وقتی رسیدم به حاجی گفتم حاجی کنسرو چی داری ، اونم نه زیر گشت نه رو گفت (کفت) من در جواب گفتم اونا که خودت بخور ، که یهوئی حاج عباس با ملاقه ی بزرگی که دستش بود گشت دنبالم ، منم از ترس فرار کردم وپیش خودم فک کردم برم همون نون خشک هایی که بچه ها با گوشت کوبیده ها می خوردند را بخورم، تو همین فکر بودم که یکی از بچه ها به من گفت حاج عباس کارت داره ، منم برگشتم پیش حاجی و از دور ایستادم وگفتم غلط کردم ، حاج عباس گفت بیا جلو کارت ندارم بیا این کنسرو را بگیر، منم رفتم کنسرو را گرفتم ولی بی هوا یه ملاقه هم خورد توپام ، حاج عباس به من گفت این هم بخاطر اینکه جواب بزرگترها را این طوری ندی، خلاصه با همه ی دردسراش کنسرو را گرفتم وآوردم پیش بچه ها و ناهارمونا خوردیم ، بعداز ناهار منصور دهقان به من گفت حمید میای بریم حمام غسل شهادت بکنیم ، منم بهش با خنده گفتم ، مگه باید هر روز غسل شهادت کرد؟یه غسل می کنند برای همه عملیات . همه زدن زیر خنده.

علیرضا اقتصاد

انتهای پیام/*



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *