دکتر مهرناز آزاد شاعر، نویسنده و پژوهشگر مسائل اجتماعی: دوندگی یا زندگی

دوندگی یا زندگی

نویسنده:دکتر مهرناز آزاد

شاعر،نویسنده و پزوهشگر مسائل اجتماعی

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری احوال نیوز؛ دکتر مهرناز آزاد؛ شاعر ، نویسنده ، و پژوهشگر مسائل اجتماعی در گفتگو با پایگاه خبری احوال نیوز در رابطه با اینکه ما زندگی میکنیم یا دوندگی عنوان نمود:

من فرزند نسلی هستم که خانه پدری اش حوض داشت و درخت و چای سماورهای ذغالی، دورهمی های صمیمی و بدون دلواپسی با آبگوشت و هندوانه های خنک شده در آب حوض، ازنسل فرزندان  مادرانی که درب خانه هایشان همیشه باز بود و چای شان تازه دم و آماده.

مبل های گران بها و فرش های اعیانی و وسائل لوکس به جای اینکه به ما زندگی ببخشد از ما زندگی را گرفت. اعیانی زندگی می‌کنیم در خانه هایی دربسته که سالی یکبار هم مهمان نمی‌پذیرد. همیشه نگرانیم که وسائل لوکس زندگی مان آسیب نبینند و حواسمان نیست که به زندگی مان چقدر آسیب زده ایم. یادم نمی آید هرگز به یاد نمی آورم که پدرم چقدر حقوق می گرفت و مادرم وسایل منزل را چقدر می خرید. یا اگر بدهکار بود چقدر و به چه کسی بدهکار بود. اما حالا بچه ها دقیقا درآمد پدر و مادرهایشان را می دانند. می‌دانند قیمت هرچه درخانه هست چقدراست. می‌دانند میزان بدهی ها و دارایی ها چقدراست. بچه های امروز خیلی عجله دارند که زودتر بزرگ شوند. و بزرگ ترها عجله دارند که زود به آخر خط برسند و هیچ کدام نمی‌فهمند که در این دنیا نه بزرگ شدن به معنای محاسبه گر شدن چیز خوبی است و نه پیرشد. هیچ کدام قشنگ نیست اگر نتوانسته باشیم زندگی کنیم.

زندگی کردن باشکوه ترین بخش حیات بشر است. و این روزها ما برای خود هیچ  چیز باشکوهی باقی نگذاشته ایم. چون زندگی کردن را فراموش کرده ایم. به دنبال دنیا دویدن چیزی است که شکوه زندگی را از ما گرفته است. ای کاش مثل گذشتگان خود در قایق  هستی  می‌نشستیم به زیبایی های جهان نگاه می کردیم و از اقیانوس زندگی خود لذت می بردیم.

 این زندگی، روزی پشت بام داشت آسمان پرستاره داشت طبیعت داشت رودخانه و ساحل دریا داشت همه چیز را از خودمان گرفتیم، به شهرها هجوم آوردیم تا زندگی برایمان تخم دو زرده بگذارد. هی بر توقعات مان افزودیم و هی دویدیم تا از دیگران عقب نمانیم. ناگهان چشم بازگردیم دیدیم دربرج ها و آپارتمان های کوچک و بزرگ در دود و ترافیک و خانه هایی که فقط پر از در و دیوار است گم شده ایم. از آسمان وآب و طبیعت خبری نیست. پدربزرگ و مادربزرگی نمانده تا حیاط خانه شان بزرگترین مرکز تفریح و گردش ما باشد. آنها دل های بزرگی داشتند چون زندگی‌شان پر از معنویت بود.

ما هرچه به مادیات بیشتردل بسته شدیم دل هایمان کوچکترشد. به دوندگی گفتیم زندگی و هرگز نفهمیدیم زمین  برای دواندن ما گرد آفریده شد تا هی دور خودمان بچرخیم و به گمان اینکه داریم به جلو می رویم برگردیم به عقب. خود را زنده نگه داشتیم تا از همه ببریم و زودتر به آخر خط برسیم.

زندگی نکردیم که متوجه شویم خداوند ما را برای سبقت گرفتن های مادی خلق نکرد، آفرید تا در معنویت به اوج برسیم .کمال خواه باشیم نه مال خواه. غرور خدا را شکستیم و او را بارها در مقابل رقیبانمان که سایر مخلوقاتش بودند سرافکنده کردیم. گذشت و ما امروز یک بازنده بیشتر نیستیم مگر اینکه از همین امروز تصمیم بگیریم با هرچه ازعمرمان مانده زندگی کنیم تا کائنات نیز به ما کمک کند و تجربه یک زندگی عاشقانه و پر از شور و حرارت و پر از انرژی و حرکت و پر از آفرینش و شادی را برایمان مهیا نماید. 

الهه کمالی

انتهای خبر/*



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *