محمد رفیعی نامجو قهرمانی که مانند سرو قامتی ایستاده در کشور ما چه در قبل و چه در حال حاضر افتخار کشور است

محمد رفیعی نامجو قهرمانی که مانند سرو قامتی ایستاده در کشور ما چه در قبل و چه در حال حاضر افتخار کشور است

 

فهرست مدال هاوافتخارات استانی ملی و بین المللی محمد رفیعی آنقدر زیاد است که قلم در دستانم همچون کودکان بازیگوش از این سو به آن سو می رود

سرو قامتی نشسته  بر ویلچر

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری احوال نیوز ، نام قهرمان که  می آید همه در فکرمان مردی بزرگ که بر پاههایش راه میرود را مجسم خواهیم کرد .درست است او هم قهرمان است ولی نشسته.  قهرمانی که یک روز برای  دفاع از کشورش بلند شد کوله بارش را بر دوشش انداخت و به راه افتاده و حالا آرام بر ویلچر هنوز هم در آرزویی افتخار ایران است .

شیر مردی با غیرت ، تو فرزند ایرانی و همیشه در مقابل چشمانمان هستی که چه خاضعانه به دستور خدا گردن نهادی و آنچه به تو داده بود و دوباره به او بر گرداندی .

 

تو قهرمان منی

 

فهرست مدال هاوافتخارات استانی  ملی و بین المللی اش آنقدر زیاد است که قلم در دستانم برای نوشتنش همچون کودکان بازیگوش از این سو به آن سو می رود   در آخرین روزهای پاییزی به دیدارش رفتم مثل همیشه با روی خندان و روحیه وصف ناپذیر پذیرایمان بود «محمد رفیعی « نامجو» عضو تیم بسکتبال با ویلچر ، متولد ۱۳۴۹ در بلداجی از استان چهار محال وبختیاری است که ۲۹ سال سابقه کار در مخابرات اصفهان دارد .

فعالیت جدی با تیم بسکتبال با ویلچر را از سال ۱۳۷۵ آغاز کرد .  آن موقع هنوز ۲۴ سال بیشتر نداشت  .

با آغاز جنگ تحمیلی هم مانند خیلی از هم سن و سال هایش بعنوان بسیجی داوطلب به جبهه رفت ودر منطقه عملیاتی والفجر ۸ بر اثر ترکش خمپاره مجروح و بعد از ۱۷ ماه حضور در جبهه های حق علیه باطل و ۷۰ %از وجودش در راه وطن و اسلام ، ورزش را هم به فهرست « من می توانم هایش «  اضافه کرد و همراه با تیم بسکتبال با ویلچر در مسابقات زیادی شرکت نمود .

 

 

گفتگوی ما با این سرو قامت نشسته را در ادامه می خوانید :

* بعد از معرفی خود بفرمایید شروع ورزش بسکتبال  باچه تیمی بود ؟

محمد رفیعی نامجو ،  هستم که ورزش بسکتبال با ویلچر را از ابتدای مجروحیت با توجه به اینکه علاقه فراوانی به این ورزش داشتم با تیم پیام آغاز کردم .

* از ماجرای مجروحیت تان در جبهه بگویید ؟

در عملیات والفجر ۸ در منطقه فاو بر اثر اصابت ترکش خمپاره به ستون فقرات از ناحیه تی ۸ نخاع مجروح شدم ولی این جراحت و معلولیت جلوی فعالیت های ورزشی و اجتماعی مرا نگرفت بلکه من را مصصم تر کرد تا به خود باوری برسم .

* اگر در جنگ تحمیلی مجروح نمی شدید ؛ فکر میکنید به نقطه ای که آلان هستید ؛ می رسیدید ؟

شاید نه ؛ زیرا با توجه به مجروحیتم می خواستم ثابت کنم که فعل خواستن را می توان حتی در بد ترین وضعیت صرف نمود .

* چه خاطره ای از روزهای بعد از جانبازی دارید ؟

افرادی بامن برخورد می کنند که امید زندگی به من می دهند . نمونه آن مسیر کوچه به خونه و اداره ؛ افرادی با من برخورد می کنند که جای بسیار امید وار و خوشایند است .

* چه انتظاراتی از جامعه در مواجهه با معلولان و جانبازان دارید ؟

از نظر فیزیکی معابر باید بهینه سازی شود این خواست بنده و فکر کن بقیه معلولان از شهرداری است ؛ همیشه بنده باعث می شوم که مردم جامعه به یاد خدا باشند ، تا مرا می بینند می گویند ” خدا را شکر ” واین جای بسی خوشحالی است.

فاطمه سعید پور

 انتهای پیام/*

 



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *