رضا آقا حسینی شاعر : آشنایی با شاعران سپید سرا باعث شد تادر شعر سپید قدم بگذارم

رضا آقا حسینی شاعر : آشنایی با شاعران سپید سرا باعث شد تادر شعر سپید قدم بگذارم و مجموعه شعرم را “در تندرسکوت”به چاپ رساندم

 

پایگاه خبری احوال نیوز ، رضا آقاحسینی متولد ۱۳۵۴شهرستان دهاقان .

 

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری احوال نیوز ، شعر سپید یا شعر شاملویی گونه‌ای از شعر نو فارسی است که در دهه سی شمسی و با مجموعهٔ هوای تازه از احمد شاملو ظهور پیدا کرد و معادل (به فرانسوی: Blank verse) است. تفاوت عمده این آثار با نمونه‌های قبلی شعر نو در فرم شعر بود. در این سبک عموماً وزن عروضی رعایت نشده ولی آهنگ و موسیقی نمود دارد.

 

در دسته‌بندی شعر نو فارسی، گاهی به هر شعر که در قالب شعر نیمایی نگنجد شعر سپید می‌گویند.

در مسیر شعر نو نیمایی در سال ۱۳۲۶ نخستین مجموعه شعر احمد شاملو به نام آهنگ‌های فراموش شده به چاپ رسید. به جهت آن که این مجموعه حاوی نخستین نمونه‌های «شعر سپید» در زبان فارسی است نشر آن در این سال سزاوار توجه‌است . قطعنامه نام مجموعهٔ دیگر شعر احمد شاملو بود که نخستین بار در سال ۱۳۳۰ منتشر شد. این مجموعه حاوی چهار شعر بلند بود که نشان می‌داد شاملو با عبور از شیوهٔ نیمایی برای خود راه تازه‌ای می‌جوید. در دهه هشتاد شمسی گروهی از شاعران جوان در تداوم شعر نو به تعادل خوبی در فرم و محتوای شعر دست یافتند.از این رو با یکی از شاعران و دوستداران این نوع شعر و چهره ادبی شهرستانهای شهرضا و دهاقان گفتگوی کوتاهی انجام دادیم ، آقای رضا آقا حسینی اهل و ساکن شهرستان دهاقان از استان اصفهان ، ایشان با رویی گشاده و خندان ، با ما برخورد نمود ، که نشان از روحیه ی ادبی و معرفتی شعر و شاعری بود.جناب آقای رضا آقا حسینی از خودتان برایمان بگویید،

مسئول کارگروه شهرستانهای مجامع ادبی استان اصفهان ومدیر موسسه فرهنگی هنری اقاقیا شهرستان دهاقان.

شعر را به صورت حرفه ای ازسال ۷۲‌ آغاز کردم که اشعار کلاسیک اینجانب در روزنامه های آن دوران نیز چاپ می شد . در سال ۷۵ آشنایی با شاعران سپید سرا باعث شد تادر شعر سپید قدم بگذارم  واولین مجموعه شعرم رادرسال ۱۳۸۰ باعنوان “در تندرسکوت“به چاپ برسانم در سال ۱۳۸۵با یکی از شاعران خوب انجمن های ادبی استان به نام خانم قاسمی پور ازدواج کردم و ثمره این ازدواج در سال ۸۷ فرزندی به نام اهورا است که اینک درشعر وهمچنین سنتور هنرنمایی می نماید .

 

درسال ۸۶ به همت جمعی از هنرمندان وادیبان ، انجمن ادبی اقاقیا را تاسیس نمودیم که هدف شناسایی استعدادها و نقد اشعار شاعران به صورت تخصصی بود و در سال ۹۱ انجمن به نام موسسه فرهنگی هنری اقاقیا از طرف اداره کل فرهنگ وارشاد اسلامی استان به ثبت رسید. رونمایی از ده ها کتاب ، نقد وبررسی کتاب های شعر وداستان ، تجلیل از پیشکسوتان ، کسب مقام های شعرو داستان توسط اعضای انجمن و…. از جمله  افتخارات انجمن طی ۱۲سال فعالیت خود بود.

اینجانب در سال ۱۳۹۵دومین مجموعه کتاب شعر خود را با عنوان” پشت باجه های خاموشی “به چاپ رساندم که در رونمایی این کتاب شاعران ونویسندگان بزرگی از کشور حضور یافتند ونقدهای خوبی از کتاب به عمل آمد .

 

داوری داستان و شعر در جشنواره های مختلف استانی و دبیر جشنواره های ادبی از دیگر فعالیت های اینجانب بوده است از جمله جشنواره استانی شعر دهاقان که دبیری آن با  اینجانب بود و مجموعه اشعار این جشنواره   گردآوری وبه نام “کهن دیار لاله های واژگون“به چاپ رسید .

 

اینجانب در سال ۹۷ به عنوان مسئول امور شهرستانهای مجامع ادبی استان انتخاب شدم و هدف ازآن شناسایی انجمن های ادبی شهرستانهای  استان بود و همچنین شناسایی استعدادها که در شهرستانها ناشناخته مانده اند که به حمد وقوه الهی  قدمهای بزرگی در این راه برداشته شد .

و بالاخره در مردادماه سال ۹۸به عنوان چهره ادبی شهرستان های شهرضا ودهاقان از اینجانب تقدیر به عمل آمد ولوح سپاسی از طرف معاون وزیر فرهنگ وارشاد اسلامی تقدیم اینجانب گردید.

نمونه شعرهایی از رضا آقا حسینی

 

پیاده رو دو خط گذاشت غرق در عبور من

سپیدی و سیاهی ای برای چشم کور من

 

ز وحشتی تنم شکست و پاره ای جنون تو را

دوباره روی همدگر هوار شد عبور من

 

سرم همیشه بوی با تو بودن عجیب داشت

تو روبروی دیدگان ولی همیشه دور من

 

سفر علامت سؤال و یک نگاه و یک گناه

تو می روی نمی روم مگر به ضرب و زور من

 

لباس چاک تر ز تو هوای جاده داشتم

چگونه بگذرم ز چارمیخ این غرور من

 

کنون که می روی مرا هراس جاده می کشد

تنم در آتشی فزون بسان یک تنور من

 

بزن به تیر دیگرم که گرم جاده ات شوم

بخوان به حرف آخرت که شایدم حضور من

غرور من جریحه دار و مضطرب به جاده ام

خوشم که با تو ام در انتظار شهر دور من

 

*************************************************************************

 

لام تا کام خفه شدم

سین سلام را خوردم

به جایی رسیدم

که نگاه پنجره

از ذهنم پرید

 

یک کلاغ حرفهایم را شنید

وبه این روز افتادم

حالا دیگر تمام چهارشنبه هایم

به خطر افتاده است

وکسی نمی پرسد

این صدا

که لام تاکام

حرف نمی زند

چگونه همسفر کفشهایش

شده است .

ضمن تشکر از از اینکه وقت خود را در اختیار پایگاه خبری احوال نیوز ، قرار دادید.

انتهای پیام/*

 

 



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *